بازدید از سد کارون ۴ واقع در ۱۸۰ کیلومتری شهرکرد
پنجشنبه ۲۱ آبان ۸۸
![]()
از بالا : علی - حامد - مهدی
![]()
از بالا : سعید - علی - مهدی
۱ - برای نوشتن بهانه کم نیست ، قلم ها شکسته است.
۲ - مدت هاست که روزنامه نمی خوانم . روزنامه نگاری که روزنامه نخواند موضوعی بود که سال ها با همکاران درباره اش بحث می کردم. حالا روزنامه ای نمی بینم . راستی شما روزنامه ای سراغ دارید که خواندن و نخواندش فرقی به حالتان کند ؟ .
۳ - کالاهای فرهنگی ما سبک شده اند ، وزن و منزلتی ندارند ، تحریریه ها آشفتگی اش بیش از پیش است .
۴ - چشمم در طبقات کتابخانه می چرخد ؛ چاپ های قدیمی راضی ام می کند به خواندن .
۵ - دیگر نمی توان سرسری مردم را به دلیل کم خوانی نشریات سرزنش کرد ، این مردم حق دارند که کیوسک های مطبوعات را از بابت خرید سیگار رونق بخشند .
به کدامین جرم ؟ پرسش این است : چرا ؟
مسعود باستانی از جمله روزنامه نگاران زندانی ، امسال سالگرد ازدواجش با مهسا امرآبادی را گوشه زندان گذراند .
برخی از دوستان به دیدار همسر مسعود که خود نیز از همکاران مطبوعاتیمان است رفتند ، آنکه از آزادی اش دیری نمی گذرد .

مهسا خانه را گرم نگه داشته است تا مسعود بازگردد و می دانیم که چنان نماند و چنین نیزهم نخواهد ماند ... به امید آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی .
ضربان قلب بهنود باز ايستاده است . 21 ساله اي كه دقايقي پس از ساعت 5 روز يكشنبه 19 مهر به جرم قتل به قتل رسيد . بزه اما در كودكي روي داده بود . بهنود متولد سال خشونت بود . 1367 سال اعدام و اعدام شد بي آنكه التماسش بر دل صاحب دم نشيند . 17 ساله بود كه خشونتي سخت مرتكب شد . ناخواسته در يك نزاع جمعي ، سينه ي احسان را شكافت . بهنود بي مادر اما خود قرباني خشونت بود و شد . از مرداد 1384 چهار سال در زندان زيست . شايد هزاران بار با تصور پيكر خويش بر چوبه دار ، مرده بود.
خشنونت عليه بهنود و بهنود ها ، داغي است بر دل ايران . بهنود 14 سال بيش نداشت كه در برابر ديدگانش مادر را به گور سپرده بودند ...