هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو - 1341
گنجی اصلاح طلب یا انقلابی !؟

انقلابی روشی ؛ به كسی اطلاق ميشود كه از روشها و وسايل قهرآميز و خشونتبار برای رسيدن به اهداف استفاده ميكند و به دنبال تغييرات انفجاری و ناگهانی است. توسل به روشهای خونبار برای دستيابی به اهداف اخلاقاً نامجاز و مذموم است. تمام آنچه تاكنون درباره انقلابها و پيامدهای منفی آنها گفته شده، درخصوص انقلابهای كلاسيك صادق است كه به روشهای خشونتبار تغييرات كلگرايانه يا يوتوپيايی را دنبال ميكردند. انقلاب كلاسيك يك قصه تماماً تازه بود كه كل آن، حتی كلماتش، تازه و جديد بود. هدف انقلاب تغيير كل ساختارهای سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعی و نظامی از طريق تغييرات سياسی بود. يعنی كليه مسائل به مسائل سياسی تقليل مييافت و به روشهای سياسی بنيان جامعه موجود بايد زير و رو ميشد تا همه مسائل يك جا حل و فصل شود.اما در اواخر دهه هشتاد، انقلابهای آرام بلوك شرق به وقوع پيوست و يخهای رژيمهای توتاليتر با تظاهراتِ مردمِ شمع در دست، ذوب شدند و عصر آزادی فرا رسيد. انقلاب مخملی چكاسلواكی نماد انقلابهای بدون خونريزی جديد است. پس از آن انقلاب آرام مردم بلگراد عليه ميلوسويچ و بعد هم انقلاب گلهای سرخ تفليس عليه شواردنادزه به وقوع پيوست. پس از آن انقلاب نارنجی در اوكراين و سپس انقلاب زرد يا لالهای در قرقيزستان به وقوع پيوست. دو تفاوت عمده اين انقلابها را از انقلابهای كلاسيك متمايز ميسازد. يكی آنكه خشونت و خونريزی و انتقامگيري در كار نبود و ديگر آنكه، خلاص شدن از شرّ خودكامگی و ايجاد آزادي، هدف انقلابهای جديد بود، نه تغيير كلگرايانه برمبنای يك ايدئولوژی تمامتخواه، كه كاری نشدنی (ناممكن)، پرهزينه و بيفايده است. انقلابهای مسالمتآميز، معطوف به تأسيس آزادی و مردمسالاري، ممكن و مطلوباند و نقدهايی كه بر انقلابهای كلاسيك و پيامدهای آنها وارد است، بر اين انقلابها وارد نيست. بهعنوان نمونه، كارل پوپر كه با انقلابهای كلگرايانه كلاسيك مخالف بود، از انقلابهای آرام بلوك شرق حمايت و دفاع ميكرد. اکبر گنجی- ۱۳۸۴
***
برای علی اصغر سید آبادی که از جمله روزنامه نگاران این مرز و بوم است احترام قایل هستم . وقتی در روزنامه وقایع اتفاقیه دبیر سرویس فرهنگی بود ...
کتابی از آدمیت
در جستجوی کتاب " ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران " هستم . اگر این کتاب را در اختیار دارید و مایل به فروش آن هستید ؛ و یا اینکه می توانید آن را تهیه کنید ؛ با من ( به وسیله ی ایمیل ) تماس بگیرید .
شناسنامه این کتاب چنین است : نوشته ی فریدون آدمیت / انتشارات پیام / چاپ اول ۵۵۰۰ نسخه / مورخ : ۱۷/۷/۲۵۳۵

در میان علما و حضرات عالی مقام و بلند مرتبه ی روزنامه سرمایه یک نفر وجود دارد که به شدت حسن اخلاقش را ستایش می کنم .
رضا انصاری راد ؛ مدیر داخلی تحریریه این روزنامه رابطه ای صمیمانه با خبرنگار جماعت دارد .
او همانی است که برای ویژه نامه ی نوروزی ؛ طنزی نوشت و در آخرین لحظات به حکم سردبیر توفیق چاپ نیافت . انصاری راد همانی است که در مراسم حمایت روزنامه نگاران از اکبر گنجی ( در سال گذشته و در انجمن صنفی ) بی آنکه به کلامی از جنس مدعیان روشنفکری و سبک لفظ قلم دست آویزد ؛ به سادگی از خود اصلاح طلبان پرسید که در دوران قدرت چه کردند در باب آزادی فعالان سیاسی و دگر اندیشان . انصاری راد سنگ صبور تحریریه سرمایه است . چه تلخ است که انصاری راد تنها یک نفر است . ... بگذریم . این تصویر را از وبلاگ او به امانت گرفته ام . در دیدار برخی از روزنامه نگاران با سید محمد خاتمی مدعی برپایی جامعه مدنی در ایران . به ماند که بعد ها این جامعه ی مدنی به مدینته النبی تغییر ژنتیک یافت ... این عکس را دوست دارم . کاش می شد بدانم که انصاری راد چه گفته که شیخ خندان این چنین در فکر است و در سربالایی پاسخ با انگشتری خود ور می رود !
نکته : اینجانب با استفاده از اختیار حرفه ای خود دیگر با روزنامه سرمایه همکاری نخواهم کرد . از این رو این نوشته را نباید " تملق " گویی به حساب آورید . که گر چنین مسلکی داشتم حداقل اوضاع مالی ام صد چندان امروز بود . سپاسگذار خود هستم که تنها از راه قلم و در راستای حرفه و اندیشه ام نان خود به کف می آورم .
|
|
|
هنوز گاز همراه نفت اهواز می سوزد |
|
|
|
|
|
سرمايه: پروژه احداث خط لولهء انتقال گاز ايران به هند، هنوز در حد يك طرح باقي مانده است. مقامات سه كشور ايران، هند و پاكستان از سال 1994 تاكنون مذاكرات بسياري را با يكديگر داشتهاند. دولتها و مديران نهادهاي متولي انرژي در هر سه كشور بارها تغيير كردهاند، اما مذاكره بر سر اين طرح هنوز ادامه دارد. با وجود همه اميدهايي كه سال گذشته به نشست سه جانبهء اسفند ماه در تهران وجود داشت، اين مذاكرات نيز گامي به جلو نبرد. علي شمس اردكاني، مشاور وزير امور خارجهء دولت ميرحسين موسوي طراح و پيشنهاد دهنده اين پروژه بود كه گفتو گو با وي را ميخوانيم ...
|
این یک تبلیغ نیست
فراخوانی است برای اندیشیدن و لذت بردن از سینما

Eyes Wide Shut
چشمان کاملا باز ؛ سینمای داستان گو است.
سینمایی است که نمی توان به راحتی از آن گذشت .
استنلی کوبریک اما برای عوام فیلم
نمی سازد . او سینماگر بازار نیست .
کوبریک که " غلاف تمام فلزی " را با روایت از جنگ ویتنام برای سینما دوستان خاطره ساخت ؛ در سال ۱۹۹۹ میلادی ؛ سکس را دست مایه قرار می دهد . کوبریک فیلمی سکسی برای نوجوانان نساخته است .
چشمان کاملا باز سینمای بزرگسالان است . نه از آن رو که برهنگی ؛ سکس و مخدر در تصویرش به کرات مرور می شود ؛ بلکه به این علت که حرفش از دل روابط زناشویی ریشه گرفته و مهمترین مساله فیزیکی و در عین حال روانی زندگی خانوادگی را به میان می کشد . کوبریک واقعیت روانشناسانه ی سکس را عریان بیان می کند و رویا ؛ حس زیبایی پسندی ؛ هرزگی و جنون شهوت را به زیرکی هویدا می کند .
او به روابط جنسی مرد و زن همچون دو کفه ترازو می نگرد و تلاش دارد لغزش جنسی در خانواده را واکاود . تماشای این فیلم مثل همیشه با تاخیر بسیار صورت گرفت . فیلمی که در ۱۹۹۹ ساخته شد ؛ در سال ۲۰۰۶ به خانه ی من آمد .
کوبریک مرا به فکر روابط سکسی خانواده های ایرانی انداخت . مطمئن هستم اگر او ایران زندگی کرده بود ؛ سوژه های بیشتری را در همین مقوله می یافت . این فیلم را حتما ببینید . حرف های بسیاری را در قالب یک داستان پر تعلیق با شما خواهد زد .
ساعت رسمی ایران ؛ انکار و زیان
ساعت رسمی ایران در شش ماهه اول سال 1385 خورشیدی بر خلاف 15 سال گذشته ثابت ماند . تنها دو روز به پایان سال گذشته مانده بود که سخنگوی دولت احمدی نژاد از لغو مصوبه ی سال 70 خبر داد .
کم نبود تصمیم های دولت که پیش از این با مخالفت کارشناسان اقتصادی و حتی مجلس هفتم رو به رو شد . این یکی هم در نخستین جلسه علنی مجلس امسال با ابراز مخالفت نمایندگان مواجه و به صراحت تصمیمی غیر کارشناسانه خوانده شد . البته جلو کشیدن ساعت رسمی کشور از نخستین روز فرودین تا 30 شهریور یعنی همزمان با افزایش اختلاف زمان شب و روز ؛ نو آوری ایرانیان نبود ...
توضیح : این یاداشت پس از آنکه در روزنامه سرمایه اجازه انتشار نیافت ؛ در اینجا و سپس دراخبار روز منتشر شد .
ایرانیان درون مرز اینجا و ایرانیان مقیم خارج کشور این لینک را ببینند .
خون خواهم چکاند از دو دیده بر دفتر تاریخ
انحصار . انحصار اطلاعات . انحصار تولید . انحصار توزیع . انحصار نیرو و انحصار و انحصار . این است واقعیت. توانمندی معنی دیگری دارد در جامعه ی بیماری که در آن نفس می کشم و هرنفس نه ممد حیات که سم خلاقیت است.
وابستگی به سیاست بازان اگر چه خطر کردن را در پی دارد اما حداقل یک بیمه محفلی را شامل می شود . بیمه ای که مستقل ها از آن محروم اند . و چه بسیار بودند و هستند آنان که با تکیه زدن بر بازیگران سیاست ؛ نامی شدند و از خود چهره ای ساخته که پشتش حقیری خفته است که چون جانوری بی شعور و بیمار بر خود می پیچد ؛ اگر لحظه ای تیکه گاهش فرو ریزد .
نمی دانی ؛ نمی دانی زندان هم می شود که سبب حصول انحصار باشد . چه می گویم . زندان هم می تواند شهره سازد کودکان درس ناآموخته روزگار را . به خیال اش شلاق را دشمن می زد و فحش می دادش که ای ناجوانمرد به چه جرم می زنی ؟ و نمی دانست که فردا مدیون آن شلاق زن است .
آری کم است در تاریخ ما امیرکبیری که رگ دهد در راه خویش و سود دیگری . کم است مصدقی که جان سپارد در کنج عزلت بعد خستگی گلو از فرط فریاد کشیدن در صورت چپاول گران قدر قدرت جهانی . و مزدش این بود : مرگ در تنهایی و اسطوره شدگی . اینک ؛ سخن از امیرکبیر و مصدق ؛ سخن از خیال پردازی است . چه ؛ آنان خود ساخته بودند و خودساختگی مدت هاست که در گور افکار ایرانی خفته است . چه می گویم ؟ . اکنون فصل نفرینی دیگر ساخته گی است .
کژقامتان ؛ چه سبک مغزانه نقاب بر چهره دارند . انحصار . انحصار و انحصار . نمی دانی چه می گویمت . همین بدان که بس دردناک است این زخم بر دیده . روزی خون خواهم چکاند از دو دیده بر دفتر تاریخ . آن روز می رسد .
عضو کمیسیون انرژی مجلس :
اتهام مافياي نفت قابل پيگيري قضايي است
سرمایه : انهدام شبكه مافيايي نفت در ايران از جمله شعارها و وعدههاي رييس جمهوري در انتخابات تيرماه بود. دولت محمود احمدينژاد تشكيل شد و وزيران كابينه به كار مشغول شدند. اما به سرعت مافياي نفت فراموش شد. وزير نفت بارها در پاسخ به خبرنگاران از وجود مافيا در وزارت تحت مديريتش اظهار بياطلاعي كرد و در نهايت رييس جمهوري نيز هرگز به آن اشاره نكرد.
حسن مرادي، استاد حقوق بينالملل در دانشگاه تهران و عضو كميسيون انرژي در مجلس هفتم در اين باره به پرسشهاي ما پاسخ گفته است.
رييس جمهوري در رقابت انتخاباتي تيرماه، مساله مافياي نفت كشور را عنوان كرد ولي تا به امروز وجود اين مافيا اثبات نشده است. به عنوان عضوي از كميسيون انرژي مجلس هفتم در اين باره چه فكر ميكنيد؟
چندين ارگان نظارتي بر عملكرد وزارت نفت نظارت داشته و دارند. سازمان بازرسي كل كشور، ديوان محاسبات، بازرسي وزارت نفت، وزارت اطلاعات و ...
|
رييس هيات تحقيق و تفحص از وزارت نفت : |
|
|
|
سرمایه : سال گذشته در چنين ايامي، اولين نشستهاي هيات تحقيق و تفحص مجلس از وزارت نفت شكل گرفت و پيشبيني شد در نيمهء اول سال 84 گزارشي تهيه شود، اين مهلت، بعدها به مدت شش ماه ديگر تمديد شد. در اين ميان، اعضاي هيات 9 نفره از محورهاي موردنظر براي تحقيق و تفحص خود، كمتر سخني به ميان آوردند.
|
تعطیلات نوروزی به نیمه می رسید که سراغ " زیر آسمان های جهان " رفتم . کتابی که بر اساس گفتگوی مفصل رامین جهانبگلو با داریوش آشوری شکل گرفته است .

پاسخ های شایگان گاه روان است
و بازگشت به خاطرات و گاه حسب
جنس پرسش ، فسلسفه پردازی
است . شایگان فیلسوف است
و شاید چند تاریخ را می شناسد .
از غرب که می گوید چنان نگاه اش
ژرف است که از سنت ایرانی .
او در نهایت به معنویت ارج می نهد و مذهب
را در حوزه خصوصی نیاز بشر می شمارد .
از شاگردی علامه طباطبایی که می گوید
بیشتر می توانی او را بشناسی .
فیلسوفی غرب دیده و هند شناس
و در نهایت با افکاری انتزاعی از دنیای متافیزیک . کتاب را نتوانستم تمام کنم . می دانم که تا به صفحه آخر نرسم آرام نخواهم گرفت و چند بار خواندن را می ارزد به یقین . اما خواندنش خود آرامی می خواهد . گویی تا آرام نشود این ذهن درگیر " خبر و آمار " نمی شود تا همنشینی با شایگان رفت و فکر کرد و چشم را بست و باز فکر کرد .
|
چالش نفسگير توانير سرمایه:سخنگوي دولت در آخرين روزهاي كاري سالي كه گذشت خبر از تصميم هيات وزيران مبني بر ثابت ماندن ساعت رسمي كشور در شش ماهه نخست سال 85 داد. اين خبر غافلگيركننده در كنار همهء شگفتيآفريني خود، حاكي از تشكيك دولت جديد در ضرورت تغيير ساعت در نيمه ی اول هر سال بود. چه پيش از آن مهمترين دليل چنين تغييري، صرفهجويي و مصرف بهينهء برق كشور عنوان ميشد. غلامحسين الهام اما پس از پايان جلسهء هيات دولت در تاريخ 28 اسفند سال گذشته عنوان كرد كه «بررسيهاي كارشناسانه مبني بر تاييد صرفهجويي مصرف برق در شش ماه اول هر سال و با اعمال تغيير ساعت وجود ندارد.» به اين ترتيب پس از 15 سال اعمال چنين سياستي متوقف و ساعت رسمي كشور ثابت ماند. بازگشت به دهه ی 60 خورشيدي اگرچه بنيامين فرانكلين در سال 1784 ميلادي با انجام مطالعاتي جامع در فرانسه ضرورت تغيير ساعت رسمي كشورها را از منظر صرفهء اقتصادي به اثبات رساند اما ... |
میون خواب و بیداری خبر دارم انگاری !
این مملکت ؛ با شراط حاکم محدوده ای وسیعی است سرشار از تضاد های در هم تنیده . مدتی است که دفتر و دستک وزارت نیرو از خیابان فسطین ( کاخ ) به خیابان یاسمی ( جنب بیمارستان خاتم الانبیا ) تغییر مکان داده . ساختمان پیشین که به گمانم بیش از یازده طبقه داشت حالا برای چه منظوری استفاده خواهد شد ؟ نمی دانم .
اما محل جدید یک شهرک است . چندین ساختمان نوساز در مجموعه ای گرد هم آمده اند . در ورودی این شهرک روی تابلویی نوشته شده است : " سازمان توسعه برق ایران " . مردم این محل را به نام شرکت توانیر می شناسند . البته چندان هم اشتباه نمی کنند چون اولین ساختمان متعلق به این شرکت است . ساختمانی به سازمان توسعه برق ایران ؛ ساختمانی دیگر به شرکت مدیریت شبکه برق و در انتهای محدوده این شهرک ساختمانی برای وزرات نیرو ساخته شده است . این ساختمان که مساحت چشمگیری را به خود اختصاص داده است به دلیل پایان نیافتن ساخت و سازهای داخلی هنوز به طور کامل مورد استفاده نیست . بسیاری از اتاق ها در طبقات مختلف خالی است . کارمندان معمولا حدس می زنند که در فلان طبقه دفتر بهمان مدیریت واقع است .
خلاصه نمی دانم خیابان فلسطین اشغالی چه مشکلی داشت که از مرکز شهر به شمال خیابان ولی عصر - این دفتر و دستک مورد اشاره - منتقل شد .
امروز؛ نه ببخشید الان که دارم این مطلب را می نویسم وارد فردا شده ام ! پس به عبارتی دقیق تر دیروز برای دومین مرتبه به این شهرک رفتم . تقریبا الگویی مانند( شهرک ) پژوهشگاه نیرو را دارد . نفس سگ بند می آید از بس که باید از این ساختمان به آن ساختمان بدوی چه رسد به نفس خبرنگار .
البته تاکنون هیچ سندی بر خبرنگاری سگ ها منتشر نشده است بنابراین بدیهی است که نفس آن موجودات دوست داشتنی هرگز بند نیاید. توضیح بیشتر بماند . بالاخره دفتر مطالعات پایایی و برآورد بار توانیر کشف و پس از انجام ماموریت خودتراشیده ام برای کسب خبر به دفتر مدیرت مصرف در همان طبقه رفتم . بماند که پس از 30 دقیقه معطلی برای تشریف فرمایی مدیر محترم ؛ آن حضرت از اظهار حتی کوچکترین مطلبی که درد خبری بنده را التیام بخشد خودداری کرد . به هماهنگی با مدیر روابط عمومی محکوم شدم .
مدیر محترم برای تبریک گویی سال نو در اتاق ها و دفتر های دیگر مدیران بودند و به ناچار به موبایل مبارک زنگی زده شد . در همین وقت مدیری که مرا به چنین کاری - خرید یک کیلو نخود سیاه - وادار کرده بود به آرامی کت به تن کرده از اتاق بیرون زد . احتمال می دهم در کنار اهمیت فرار از دست یک خبرنگار سمج ؛ ناهار حضرت مدیر در سلف سرویس رو به سرد شدن می رفت و چه فریضه ای از ناهار به موقع خوردن در محل کار واجب تر ؟! .
باری . در راه بازگشت به موضوعی که برای نوشتن درباره اش در حال جان سپردن از دست چنین مدیرانی بودم فکر می کردم . شاید هم از فرط خستگی پاهایم داشتم در عالم رویا به زبانی بیگانه با زبان های رایج در مملکت اسلام هذیان می گفتم .
هیات وزیران که مجموعه دولت را تشکیل می دهند دو روز مانده به پایان سال 84 یادشان افتاد که لطفی ندارد اگر همین جوری به استقبال سال نو بروند؛ پس تصمیم گرفتند که پس از 15 سال ؛ تغییر ساعت رسمی کشور و به تبع آن استفاده بهینه از برق ملغی شود .
خدا پدرشان را بیامرزد که اواسط فروردین ؛ واعظ محترم دولت را به جمع خبرنگاران نفرستادند تا چنین بشارت دهد . با این همه وزارت نیرو متهم شد که هیچ گزارشی مبنی بر به صرفه بودن تغییر ساعت رسمی کشور در نیمه اول سال در اختیار دولت نگذاشته است . در نظر باید داشت که وزیر نیرو خود یکی از اعضای هیات دولت است . خلاصه دولتی ها ؛ دولتی ها را پس زدند . حالا هم کسی کوتاه نمی آید .
این چنین شد که اینجانب علی رغم همه شب زنده داری هایم و به لحاظ ضرورت حرفه ی عزیز ؛ صبح روزی که گذشت سر را از زیر لحاف بیرون آورده و خواستم این اوضاع بل بشو را کمی تا قسمتی نمایان کنم . گفتند باید واعظ محترم دولت ، خطابه ای را که در نظر دارند ، در روزهای آتی سر دهند ؛ سپس ما هم پاسخ گوی شما هستیم . بنده هم گفتم باشه چشم ! رفتم ولی کار خودم را کردم .
اگر "من نوعی" تاریخ مشروطه را میدانستم، اگر ایرانیان ، تاریخ 
معاصرشان را میشناختند ، { آیا } بازهم انقلاب سال 57 به وقوع میپیوست؟ آیا ما از تاریخ نمیآموختیم که حقوق بشر، حقوقی عرفی است و با مذهب همخوانی ندارد؟
نگاه نوشین شاهرخی بر کتاب مشروطه ی ایرانی
*********
۱ - مشروطه ی ایرانی ؛ تاریخ نگاری تحلیلی مهمترین انقلاب تاریخ ایران است . نشر اختران که در چاپ و انتشار کتاب هایی با موضوعیت سیاست و تحلیل تاریخ شهره است در سال ۱۳۸۲ این کتاب را چاپ و بلافاصله در سال بعد با تیراژ ۵ هراز نسخه آن را باز منتشر ساخت .
مشروی ایرانی در دوفصل با عناوین "قدرت و حکومت" و " از دفتر روشنفکری " و در نوزده بخش به قلم ماشاالله آجودانی نوشته شده است .آجودانی که ساکن انگلستان است با این کتاب به ایرانیان داخل کشور معرفی شد . چنانکه تا پیش از انتشار کتاب معمای هویدا ؛ کمتر کسی با قلم و توانایی اندیشگی عباس میلانی آشنا بود .
آجودانی به جز مشروطه ی ایرانی - که گویا این کتاب دارای عنوان فرعی نیز بوده و از روی جلد حذف شده است - کتابی در باب ادبیات و شعر دوران مشروطه خواهی روشنفکران؛ توسط همان ناشر و در همان سال۸۲ به دست خوانندگان آثارش سپرد. این کتاب " یا مرگ یا تجدد " نام دارد . ازچهار فصل و نه بخش تشکيل شده که تدوین مقالاتی است که بهمرور و طی 18 سال گذشته در ايران و خارج از ايران منتشر شدهاند.
انتشار این دو ؛ سبب انجام گفتگوهایی با رسانه های فارسی زبان خارج از کشور شد .و تاثیر فراوانی در نگاه ایرانی محقق امروزی به دوران پایانی حکمرانی سلسله قاجاریه و انقلاب مشروطیت گذارد . مرور کنش و واکنش های منجر به انقلاب مشروطه و سرانجام آن هرگز بدون دخیل دانستن جریان روحانیت و سنت گرایان قابل انجام نیست و از آن رو که این موضوع در کلام روشنگری و بی پرده گویی در داخل کشور به لحاظ شرایط موجود محلی از اعراب ندارد ؛ رسانه ها و نویسندگان برون مرز بیش از داخل نشینان فرصت نقد و بررسی بر این دو کتاب ارزشمند را یافتند .
با مطالعه مشروطه ی ایرانی که شاید " یا مرگ یا تجدد " را بتوان ضمیمه آن با تمرکز بر ادبیات آن دوران دانست ؛ پرسش هایی در ذهن جستجوگر خواننده طرح می شود و همین پرسش های اساسی است که نقاط عطف بخشی از فرهنگ اجتماعی و سیاسی کشور را روشن می سازد .
آسيب شناسی جريان روشنفکری / گفتگو با دکتر ماشاءالله آجودانی
۲ - معنی راستین کتابخانه : آجودانی ؛ این تحلیل گر تاریخ ایران با کمک عده ای از علاقمندان تاریخ و فرهنگ ایران در سال ۱۳۷۰ در شهر لندن کتابخانه ای را با عنوان " کتابخانه مطالعات ایرانی " راه اندازی کردند که پیش از آن در اروپا و در میان جامعه ایرانی برون مرز بی سابقه بود .
بی تردید این حرکت نیز خدمت دیگر آجودانی به اعتلای تفکر ایرانیان محسوب می شود ؛ چه این کتابخانه هیچ شباهتی به کتابخانه های عمومی ایرانیان ندارد از آن رو که هیچگونه وابستگی مالی، سیاسی، فرهنگی یا مذهبی به هیچ نهاد یا گروه یا جریان خاصی ندارد. هر کس با هر عقیده و مرام و مذهب و از هر نژاد و گروه، آ زاد است که از کتابخانه استفاده کند. این کتابخانه به مفهوم واقعی آن محلی است برای برخورد عقاید و آرا متفاوت: از رساله آیت الله خمینی و انقلاب سفید محمد رضا پهلوی گرفته تا کتاب ها و نشریات گروه ها و سازمان های سیاسی مختلف، در کنار هم در دسترس همگان است. در جمع آوری منابع تحقیقی و کتاب های تحقیقی نیز همین سیاست بیطرفی ملاک کار واقع شده است. به زبان ساده هیچ حب و بغض یا سانسوری در تهیه منابع در کار نیست.
مقالهاي از سروش در كتابي با عنوان "سكولاريسم و سنت" چاپ شده كه حتي'
تعريفي كه ازپروتستانيسم و اصلاح ديني در آن داده شده، غلط است و حاصل كلام او هم جز
اين نيست كه چون سكولاريسم بر عقل تكيه دارد، موضعي نادرست در امر
ديانت دارد،زيرا «عقل تا بال گشوده است، گرفتارتر است». اينمصراعِ شاعر
متوسطي مانند اقبال لاهوري خلاصه آنچيزي است كه روشنفكري ديني
به دنبال چهار دهه نظريهبافي و يك ربع تجربه قدرت به آن دست يافته است .
دکتر سید جواد طباطبایی
*******************************************
1- معتقدم که یکی از مهمترین موانع توسعه اندیشه و فرهنگ ایرانیان ؛ خواه هر کجا در این دنیا که باشند ؛ مساله کم خوانی است .
رو آوردن توده مردم به شفاهی آموزی حداقل ها خود سوژه ای است که می توان و باید به آن پرداخت . واقعیتی است این نکته ؛ که مردم - در معنی وسیع کلمه - بیشتر طالب راحت الحلقوم اند تا مایه های تفکر . ملتی که از فکر کردن بگریزد همواره بازیچه ی دست سیاست بازان است و بد آموخته ی معلمان دورغ پرداز یا حداقل نادان .
کتاب خوانی و یا به عبارتی دیگر مطالعه و جستجو کاری است که کم دیده می شود در میان این مردم . خواندن در سطح کتاب های درسی و یا رمان های کم مایه و بازاری تقلیل یافته و اندک شمارند آنان که خواندن را ضرورت زندگی شمرده و ارزش وجودی خویش را در دوران پسا مدرن جهان و البته این مقطع از عقب ماندگی تاریخی ایران درک کرده اند .
2- جواد طباطبایی فیلسوف و اندیشه ورزی است که همیشه نوشته هایش را دوست داشته ام . این دوست داشتن از جنس احساساتی روبنایی نیست ؛ چه او می اندیشد و وادار به اندیشیدن می کند . نقد او مبتی بر مستندات تاریخ اندیشه است . حرف او از جنس زمان است . نه پیش و نه پس تر .
طباطیایی را من در کنار رامین جهانبگلو و داریوش شایگان طبقه بندی می کنم . این دو نام هرگز به آن جهت نقل نشد که به او اعتبار بخشند . که او اندیشمندی مستقل و صاحب سخن است . بلکه صرفا در راستای توضیح جنس دوست داشتن خود ؛ گفتم .
طباطبایی را آن عده ی اندک شمار اهل خواندن - هم آنانی که به قول اولیای تربیت سرشان درد می کند - می شناسند . به باور من نسل جوان امروز ایران بسیار باید از او بیاموزد . طباطبایی با نقد خود بر اصطلاح یاس آور " روشنفکر دینی " گوشه هایی از تاریخ اندیشه را گوشزد می کند .
کم نیستند در میان همان اقلیت کتاب خوان ایرانی که هنوز در کنار سری کتاب های علی شریعتی تمرین ژست روشنفکری و عدالت طلبی را می کنند . در دهه گذشته عبدالکریم سروش هم با " قبض و بسط تئوریک شریعت " جامه فیلسوفی درخور تحسین را در اذهان دانشجویان و دانش خواهان جوان پوشید .
روشنفکری دینی ؛ به عنوان یک اصطلاح نامتجانس و ناموزون به سرعت با تلاش سروش و محسن کدیور و تنی چند دیگر در میان پیروان جوان و غیر حکومتی اصلاحات جا بازکرد . انگار که ایرانی محکوم بود به اینکه برای هر مفهمومی در قالب واژه ها پسوندی از دین و اسلام به کارگیرد . روشنفکری دینی ؛ فرهنگ اسلامی ؛ مردم سالاری دینی ؛ مدینه النبی به جای جامعه مدنی ( که دیدیم در نهایت سید محمد خاتمی هم مراد خود را از جامعه مدنی همین عبارت عنوان کرد ) . به هر روی بیش از دو دهه از آغاز نخستین تلاش ها برای معرفی و نهادینه ساختن اصطلاح روشنفکری دینی می گذرد .
اگر متولیان این تفکر مدعی اند که بحثی تئوریک دارند و نه دعوای جناحی و سیاسی ؛ پس نباید چندان نگران باشند که منتقدان این تلاش ها نیز در این باب به نقد و نظر بنشینند . داریوش سجادی ( اصلاح طلبی که اکنون در ایالات متحده آمریکا مشغول تحصیل و مجری گری در تلویزیون ماهواره ای هما است ) با عبدالکریم سروش پرچم دار پروژه روشنفکری دینی چندی پیش گفتگویی داشت که در بسیاری از سایت ها یا متن گفتگو آمد و یا به گوشه هایی از آن اشاره ای شد . سروش در پاسخ به اینکه روشنفکری دینی ؛ دارای منتقدان و مخالفان بسیاری در میان اهالی خرد و اندیشه است ؛ به صراحت ؛ گفتار و کردار این طیف را غرض ورزی خواند ( نقل به مضمون ) . عجیب است ؛ کسی داعیه اندیشه ورزی کند و چنین سطحی از نقد نقادان تاریخ آشنا بگذرد . بماند .
از طباطبایی گفتم . در سالهای پیش تر و هنگامی که هنوز می شد روزنامه همشهری را تورقی کرد و این چنین به دام روزمرگی ها نیافتاده بود ؛ گفتگویی از او چاپ شد . مثل همیشه ناقص و بگذشته از تیغ تیز سانسور . حالا برخی از سایت ها به اصل متن لینک داده اند .
این گفتگو بی تردید خواندنی و به یاد ماندنی است . با گذشت این سالها هنوز هم تازه است ؛ چه مساله مورد نظر هنوز هم به قوت خود باقی است . این متن را در سایت دکتر فریبز بقایی خواندم و اینک به آن لینک می دهم . همچنین در سایت مهدی خلجی هم موجود است .اگر چه به همان دلیل شیوع دیرین بیماری کم خوانی ؛ می دانم که نباید توقع داشت ؛ بازخوانی اش به هزاران و یا حتی صد ها چشم ایرانی توفیق یابد .
ایرانیان مقیم آلمان از نگاه ژرمن ها

تصویر پرستو ؛ دختر زنده یاد داریوش فروهر
هفتهنامه آلمانی زبان دی سايت از 120 هزار مهاجر ايرانی ساکن آلمان نوشته که خيلی خوب توانستهاند در جامعهی ميزبان خود را با مسايل هماهنگ کنند و موفق شوند.
ايرانيان آلمانی اثبات زندهای بر اين واقعيت هستند که برای هماهنگ شدن با جامعه کمتر برايشان مسايل مذهبی مطرح بوده تا تحصيلات. آنها نقش پررنگی در جامعهی تحصيلکرده دارند.
در اين گزارش که با عکس پرستو فروهر نقاش، عباس معروفی نويسنده، شرمينه شهريور دختر شايسته اروپا در سال 2005، حوروش پورکيان، و وحيد وحدتحق صفحه آرايی شده، گفتگوهايی نيز با آنان انجام گرفته است.
توضیح بیشتر در خصوص این گزارش به زبان فارسی
متن اصلی این گزارش به زبان آلمانی
**************************************
سال های کاست بازی متولیدن انقلاب
سال های گوش سپردن های پنهان
سال های نوار جدید
سال های پوستر های قدیمی
سال های رقابت بر سر آرشیو هایی که ناقص بود و ناقص ماند
هر جا که بوی حشیش می آمد ؛ می شد سراغ صدایش را گرفت
و این تاسف برای همیشه ثبت شد در دل تاریخ
هر جا که دود سیگار های یواشکی بود ؛ نگاه جوانی و زمزمه اعتراض
می شد ترانه اش را با رفیقی همکلاسی خواند
هر جا سکوت بود و حسرت و فاصله
هر جا جنوب شهر بود
هر جا غروب دلگیر بود
هر جا بی کسی بود و غربت در وطن ؛ می شد شنید داغ صدایش را
کم نبودند جوانک هایی که به خیال شبیه سازی تا به آخر خیال رفتند و چه بی ره رفتند
صدای او هنوز هم در اعماق ضمیرمان می پیچد
گرم ؛ محکم و معترض
موزیک مردم پسند ایرانی را با نام او می شناختیم
او بود قهرمان بی شمشیر نو جوانی بچه های پایین نشین
اگر عاشق می شدیم با شقایق بود و ضیافت ها
اگر مخالف بودیم مادر را می خواندیم و وطن را
و او قسمتی از نوستالژی نوجوانی تلخ ما شد
...
و حالا عباس معروفی؛ نویسنده و روزنامه نگار از او می گوید :
نوروز ؛ این جشن جمشیدی بر همه ی پارسی زبانان خوش



**********************************************
این مطلب هم به یک بار خواندن می ارزد : کارگزاران سازندگی؟ اگر چه از
ارایه سند برای اثبات صحت محتوای آن خبری نیست .
*****************************************
در سال نو ؛ قول بدید که خانوم ها و آقایون خوب تر و نازی تر تر تری باشید
و در نظر سنجی من به شرکتید !!!