
محمود احمدي نژاد وقتي كاخ رياست جمهوري را به شهرداري تهران در سوم تير 84 ترجيح داد ، آنچنان كه بايد ، مشهور نبود . برخي از حكومتي ها و دولتي ها اما مي دانستند كه در اردبيل و تهران چه گذشته است و چه كرده است و چه مي جويد و چه مي گويد .
دولت نهم كه با راي 17 ميليوني طبقه پائين جامعه چنان " نه " براي رفسنجاني ، شكل گرفت كابينه اي عجيب داشت . وزير بهداشت و درمان بي تجربه و گمنام ، وزير نفت از تشريفات وزارت خانه مي آمد ، وزير نيرو پاسداري بود كه كارش عمران بود و وزرات كشور هم كه مثل نفت از ابتدا تا پايان كار دولت يكسر در التهاب زيست و سر آخر هم كامران دانشجو ، رئيس ستاد انتخابات اجرت 22 خرداد 88 را ، در پوشيدن قباي وزارت تمام و كمال گرفت ...
مي نويسم كه خانه ام را مي خواهم . مي نويسم كه انجمن صنفي روزنامه نگاران خانه من است ، چرا و به كدام دليل محكمه پسند آن را از ما ربوده ايد ؟ مي نوسيم شادباش روز خبرنگار بي معني است وقتي كه شبانه پنج تن يورش مي برند و انجمن را از اعضا مي گيرند ، آن هم درست شبي كه فردايش مجمع عمومي برگزار مي شد . مي نويسم ...، اما يكي مي پرسد كه مگر همين تو نبودي كه مي گفتي بايد سنديكا تشكيل داد ؟ تو بالاخره موافق هستي يا مخالف ؟ اصلا عضو هستي ؟ .
ديگر نه غمگين مي شوم از حال و روز كساني كه نمي دانند و نمي خواهند كه بدانند و نه خنده ام مي گيرد از اين سطحي نگري ها و به طعنه سخن گفتن ها.
اگر تو به خيال خام ات مچ گرفته اي و لينكي از همين وبلاگ رو به رويم مي گذاري ، بگذار خيالت را آسوده كنم كه من نه تنها هميشه موافق تشكيل سنديكاي روزنامه نگاران ايران بوده ام بلكه به انجمن صنفي نيز نقد ها داشته ام . مثال آنكه مطلبي با عنوان " انجمن صنفی روزنامه نگاران در خواب " نوشتم . خوب حالا كه چه ؟
اگر نمي خواني و نمي خواهي بداني كه موضوع چيست و سخن بر سر كدام گره هاست ، متاسفم كه مرا حوصله ي ياراي درك تو نيست . همين قدر بايد گفت كه همواره بر اين اصل پاي فشرده ام كه تا زماني كه سنديكاي روزنامه نگاران ايران تشكيل نشده است بايد از انجمن صنفي روزنامه نگاران با همه وجود پاسداري كرد .
و آخر كار هم اينكه انجمن خانه من است و چه بسا آرزو دارم كه اين خانه قصري باشد كه حق من و ماست يعني سنديكا . زير سايه ي جماعتي كه خانه خشت و گلي را هم بر ما نمي بينند ، بر پا ساختن قصر ، رنگ آرزو مي گيرد.
پي نوشت :
خانه هميشه برايم نماد امن ترين جاي جهان بود. سينما ، ضيافت ، سوگ و شب نشيني هايم در نبود كافه اي آرام و دنج و در وفور گوش هاي كنجكاو و نگاه هاي ايراني وار پر نفوذ ، در خانه برپا بود. خانه اما ديگر امن نيست . بيش از دو ماه است كه در تابستان ما بهمن آمده ، هر شب تگرگ است كه مي خورد به شيشه ها . آنكه مي كوبد بر در ...
خوش بختيم كه ديگر نه محفلي است و نه محملي و نه گرد رفيقاني . هر دوست سر به گريبان خود دارد و هر دل به وصله زدن شكستگي هاي كهنه اش راه برده است به سكوت . خوش بختيم كه در چنين مرحله از شب ، نه فقط خاطرات سقط كودكي را ، نه تنها بغض فرو خورده ي نوجواني را ، كه پرپر شدن ياس واره ي جواني را مي بينيم . وه كه چه خوش بختيم در اين جهان ...
يادش بخير ... شهرام ناظري زماني هر شب در گوشم مي خواند: مرد را دردي اگر باشد خوش است ، درد بي دردي علاج اش آتش است آتش است آتش است ... پس زنده باد درد !. مي داني چرا ؟ چون شرقي ام . چون در اين شرق وسيع ، اتفاقا ايراني ام ! پس حكايت آن قمار بازي است كه هنگام باخت مي گويد: به درك ! . خوب اگر اين را نگويد ، پس چه گويد ؟
در خانه ما را به روي ما مي بنديد و از ديگر سو نامه مي فرستيد و تماس مي گيريد كه فلان روز و بهمان ساعت وزير مي خواهد روز خبرنگار را تبريك بگويد ؟ . من به عنوان يك خبرنگار مي خواهم صد سال سياه وزير تبريكم نگويد . ساختمان انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران را چرا چفت و بست زده ايد ؟.
انجمن ، خانه ي صنفي من است . خانه ام را به من باز گردانيد . دوستان ما را آزاد كنيد . مهسا امر آبادي و مسعود باستاني را آزادكنيد . وثيقه ي ديگر همكارانم را پس دهيد و عذرخواهي كنيد ، من روز خبرنگار ندارم . من روز ندارم فعلا .
هويت حرفه اي مرا پايمال نكنيد ، لبخند از شما نمي خواهم . دعوت و تقدير نمي خواهم . من همكارانم را و انجمن صنفي ام را مي خواهم.
عبدالرضا تاجيك ،روزنامه نگار و فعال حقوق بشر آزاد شد .
تاجيك چندي پيش در دفتر روزنامه فرهيختگان بازداشت شده بود . وي پيش از اين بارها از سوي نهادهاي امنيتي احضار شده است.
در روزهاي اخير علاوه بر تاجيك ، محمد رضا يزدان پناه ( روزنامه نگار ) و محمد توسلي ( عضو نهضت آزادي ) نيز آزاد شدند . اين در حالي است كه بعد از ظهر روز گذشته سعيد شريعتي از اعضاي جوان جبهه مشاركت بازداشت شد. همچنين برخلاف آنچه شنيده مي شد سعيد حجاريان هنوز به منزل مراجعه نكرده است.
جناب آقاي شاهرودي
رياست محترم قوهقضاييه
سلام عليكم
در سرزميني كه حافظه تاريخي مردمش آنقدر ضعيف است كه هر اتفاق تاريخي به شكل فاجعه باري مي تواند تكرار و تكرار شود،اين از شوربختي روزنامه نگاران است كه حافظهاي كمي بهتر از متوسط جامعه دارند.چه،اين حافظه كمي بهتر تنها و تنها اسباب رنج است و تاسف.
حتما شما هم همچون ما به ياد داريد روزگاري را كه براي نشستن بر كرسي قاضي القضات سرزميني كه بيش از هر كشوري ادعاي ميراثداري علي(ع) را دارد فرموديد ويرانه اي را تحويل گرفتهايد.
حضرت آيتالله حال كه قرار است اين منصب را واگذاريد اوضاع چگونه است؟
بگذاريد برايتان بگوييم، فقط تعداد همكاران بي گناه در بازداشتمانده ما اصحاب قلم و رسانه آنقدر هست كه ايران را به عنوان بزرگترين زندان روزنامه نگاران جهان بشناسند ...
جناب آقاي رئيس جمهور
با سلام
در پي ابلاغ شفاهي حكم جنابعالي مبني بر بركناري اينجانب و معرفي سرپرست وزارتخانه كه خبر آن روي شبكه ويژه خبري دولت و ديگر سايتهاي اطلاع رساني منعكس شد، خرسند شدم كه شانههاي ضعيفم از زير بار مسئوليت سنگين اين امانت بزرگ رها شده است، اما گويا محظور از نصاب افتادن دولت، موجب توقف اين حكم گرديد.
اكنون با تاسف از قضاياي اخير كه موجب وهن دولت محترم شد، بياعتنا به اخبار حاشيه اي، ابلاغ نخست را جدي گرفته و خود را فارغ از مسئوليت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ميدانم و از فردا در وزارتخانه حضور نخواهم يافت.
با اين همه در برابر اين تقدير كه در هشت روز باقيمانده از عمر دولت نهم، از نام و آبروي اين بنده كوچك خدا و سرباز ولايت امر، به قدر يك عدد بهره گرفته شود، تسليم و راضي ام.
محمد حسين صفار هرندي
راهي كه آغاز شده است راهي است پر از پيچ هاي تند و سراشيبي هاي غريب. شايد به همين سبب چهار سال پيش روي پرخوانش ترين سال هاي دهه چهارم جمهوري اسلامي خواهد بود . دولت مهرورزان وفادارترين هم پيمان هاي خود را هم مي بلعد . حرف حرف رئيس است . چشم مي بندد و دهان مي گشايد . گوش مي بندد و حكم عزل و انتصاب مي نويسد . احمدي نژادي كه ...
دوم مرداد فرا مي رسد . دوم مرداد ديگر . سالروز پركشيدن شاعر . سالروز آغاز فصل تنهايي آيدا و آه هاي سرد واژه هاي مغموم. شاعر انسان و آزادي كه پر كشيد تازه دوران جاودانگي اش سررسيد. شاملو نمرد . مگر حافظ و خيام مردگانند در جهان ؟ . اهل دلخوش بودن هايي ناچارانه ، دل خوشي هاي امروز گذر و فردا فراموش شده نيستم ؛ باور دارم كه هنوز شاعر تواناي انسان زنده است ، در ميان ماست كه مي خوانيم آه اگر آزادي سرودي مي خواند ... ياد احمد شاملو گرامي و زبان ادبيان امروزمان سرخ بادا.