۱ - برای نوشتن بهانه کم نیست ، قلم ها شکسته است.
۲ - مدت هاست که روزنامه نمی خوانم . روزنامه نگاری که روزنامه نخواند موضوعی بود که سال ها با همکاران درباره اش بحث می کردم. حالا روزنامه ای نمی بینم . راستی شما روزنامه ای سراغ دارید که خواندن و نخواندش فرقی به حالتان کند ؟ .
۳ - کالاهای فرهنگی ما سبک شده اند ، وزن و منزلتی ندارند ، تحریریه ها آشفتگی اش بیش از پیش است .
۴ - چشمم در طبقات کتابخانه می چرخد ؛ چاپ های قدیمی راضی ام می کند به خواندن .
۵ - دیگر نمی توان سرسری مردم را به دلیل کم خوانی نشریات سرزنش کرد ، این مردم حق دارند که کیوسک های مطبوعات را از بابت خرید سیگار رونق بخشند .
به کدامین جرم ؟ پرسش این است : چرا ؟
مسعود باستانی از جمله روزنامه نگاران زندانی ، امسال سالگرد ازدواجش با مهسا امرآبادی را گوشه زندان گذراند .
برخی از دوستان به دیدار همسر مسعود که خود نیز از همکاران مطبوعاتیمان است رفتند ، آنکه از آزادی اش دیری نمی گذرد .

مهسا خانه را گرم نگه داشته است تا مسعود بازگردد و می دانیم که چنان نماند و چنین نیزهم نخواهد ماند ... به امید آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی .