تبليغاتX
وبلاگ علی خردپیر
ALI KHERADPIR
علی خردپیر
دوشنبه 19 دی1384

پسین سرد زمستان را گویی پایان نیست

یک نقطه فراموش شد

آنگاه که زمستان را می نوشت مادر بی رحم زندگی

 

دستهایم منجمد از قصاوت دلخوشی ها

دستهایم اینک از خون خالی می شوند

پیش پا ؛ چکه چکه می کند قطره های جان

 

و چه زود می خشکد

و چه زود می میرد

و چه زود فراموش می شود این زجه ی سرخ

 

زمستان است

دیری است ؛ زمستان است

 

سوز و بوران لانه می کند در رگهای زخم دارم

چون جغد بر خرابه های میکده ای

 

در برابر هیچ چیز نقطه ای نیست در این فصل

جز این دقیقه ی کش دار ماندن

 

زمستان است

دیری است چکه چکه می کند قطره های جان

 

آشنایتان نمی شوم دیگر

که تا ابد ؛  کسی فراموشم نکند !

 

جمعه 16 دی 84

+ Link