تبليغاتX
وبلاگ علی خردپیر
ALI KHERADPIR
علی خردپیر
یکشنبه 7 اسفند1384

خوش به حال من !

ديگر حتي سرنوشت پرونده هسته اي هم برايم چنان گذشته ؛ مهم نيست رفيق !

من خود دردم .

 چرا بايد درد را پيدا كنم باز ؟ تو اگر مي هراسي از آنكه بگويي درد چيست ؛ چه باك ؟

ما خود درديم !

سري به اطراف بچرخان . نه ! بس است ديگر سر در درون فرو بر ...

كجايي ؟ كجايم ؟ لاي كاغذ هاي اخبار ؟ يا بهت زده رو به روي صفحه رنگين تلويزيون ؟

حال داري با هم ونجليز گوش كنيم ؟ رها كن اصلا !‌ رها كن اين گوش دادن ها را

گوش هايم خسته اند .

نخند ! . راست مي گويمت تا مرگ ... تا اين لحظه . اشتباه گفتم بخند .

 بخند كه خنده دار شده ام باز .

خدا هم مال تو رفيق . من ديگر باوري ندارم جز آنكه همه چيز خوابي است تلخ !

رفيق ! رفاقت را نمي خواهم آن هم مال تو . بگذار رفيق من اسلحه اي باشد كه مغزم

 را متلاشي مي كند امشب !

يك ليوان شراب بياور و بعد دور شو از من .

خدا هم مال تو .

مي روم بخوابم .

مي روم تا تماشاي دوباره مرگ .

ديگر حتي پرونده هسته اي ايران هم برايم جذاب نيست . بي بي سي را خفه كن !

زنگ بزن دفتر روزنامه

بگو : علي مرد !

بگو كاري با من نداشته باشند . من اشتباه رفته بودم روزنامه .

تو هم دور شو .

راستي شراب را چرا نياوردي لب هايم خشك شد . اينقدر از من حرف نكش !

برو . من مي روم بخوابم .

+ Link