هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو - 1341
و این هم از آخرین روز کاری سال ۸۴
چهارشنبه بلافاصله از فرودگاه مهرآباد به دفتر روزنامه رفتم .
و آخرین روزکاری سال 84 را با گزارشی از سفر به جزیره خارک و بازدید از تاسیسات خشکی میدان نفتی درود مهر و موم کردم .روز سختی بود اما خواندن یک طنز گویی خستگی دو ماه کار کردن در تحریریه روزنامه سرمایه را از تنم بیرون کرد .
دو ماه شاید به نظر زمان زیادی نباشد اما بستگی دارد که در چه شرایطی و با کدام روحیه قلم در دست بگیری .
سرمایه روزنامه آبرومندی است .درست همانند روزنامه جهان صنعت در سال 83.و به همین دلیل بود که راضی شدم پس از جهان صنعت به سرمایه پا بگذارم . ما هم امیدواریم که این آبرو برایش باقی مانده و هر روز در میان مطبوعات ورشکسته و کسل کنند ه این خاک خسته بیشتر خودنمایی کند .
در هفته های گذشته طرحی را در همین راستا نوشتم و تقدیم حضرات کرده ام .تا یار که را خواهد و نظرش با که باشد ! امان از این یار وطنی ما که بسیار بوالهوس است و همیشه به کاهدان می زند .
بماند که این خود بحثی است پر سوز که دیگر حال نالیدن هم برای جماعت خبر رسان نمانده .
می گفتم .همکاری چند برگ به دستم سپرد و گفت این همان نوشته ای است که قرار بود انصاری راد در ویژه نامه نوروزی چاپ کند اما در اخرین لحظات حسب نظر بزرگان به دست صاحبش پس داده شد .
خوش خبری اما دراین است که اگر چه مخاطبان روزنامه و دیگر اهالی هم صنف آن را نخواندند ؛ لااقل برو بچه های تحرریه همه از محتوایش مطلع و گویی آن نوشته ی گرفتار به تیغ قهر کار خود را کرده بود .
رضا انصاری راد را اول بار در یکی از جلسات انجمن صنفی روزنامه نگاران در حمایت از اکبر گنجی زندانی ؛ دیدم . پشت تریبون سخنانی کوتاه گفت در نقد اصلاح طلبان که چه کردند در حق یاران نزدیک خود وقتی دو قوه مجریه و مقننه را در دست داشتند .و این تلنگری بود از یک اصلاح طلب در میان اصلاح طلبان به آقایان همیشه مدعی و نوحه سرا . سادگی و بی آلایشی در عین صداقت و دلسوزی در لحن و کلام او برایم به یادگار ماند .
حالا او مدیر داخلی تحریریه است در سرمایه . تغییری نکرده است .می شود به او اطمیان کرد .می شود دوستش داشت و می شود غصه عالم را با او درد دل کرد .صبور است و صمیمی .حالا سنگ صبور بچه ها شده است .در یک کلام سیگنال های ارسالی اش مثبت است .
انصاری ستون هر روزه ای دارد در صفحه دوم روزنامه ؛ با عنوان سرمایه در دو دقیقه .بچه ها نه تنها عادت کرده اند به شوخی های او بلکه هر روز نیز مشتاقانه دنبال "گیر "های که داده است می گردند .اگر روزی به آنها گیر ندهد شاید احساس می کنند که چیزی کم دارند.
انصاری "گیر "ها را این بار - به اشخاص و نه به مطالب - یک کاسه کرده بود تا در ویژه نامه چاپ کند و خلاصه می خواست گوشه هایی از واقعیت را با چاشنی غلو به خورد مغز های ملت همیشه در صحنه کند که نشد . چرا نشد ؟ این که دیگر سوال کردن ندارد . به همان دلیلی که نمیشود نشد ن ها را گفت .
شما هم بخوانید .شاید چیزی دست گیرتان شود . پشت پرده سرمایه
