هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو - 1341
مقالهاي از سروش در كتابي با عنوان "سكولاريسم و سنت" چاپ شده كه حتي'
تعريفي كه ازپروتستانيسم و اصلاح ديني در آن داده شده، غلط است و حاصل كلام او هم جز
اين نيست كه چون سكولاريسم بر عقل تكيه دارد، موضعي نادرست در امر
ديانت دارد،زيرا «عقل تا بال گشوده است، گرفتارتر است». اينمصراعِ شاعر
متوسطي مانند اقبال لاهوري خلاصه آنچيزي است كه روشنفكري ديني
به دنبال چهار دهه نظريهبافي و يك ربع تجربه قدرت به آن دست يافته است .
دکتر سید جواد طباطبایی
*******************************************
1- معتقدم که یکی از مهمترین موانع توسعه اندیشه و فرهنگ ایرانیان ؛ خواه هر کجا در این دنیا که باشند ؛ مساله کم خوانی است .
رو آوردن توده مردم به شفاهی آموزی حداقل ها خود سوژه ای است که می توان و باید به آن پرداخت . واقعیتی است این نکته ؛ که مردم - در معنی وسیع کلمه - بیشتر طالب راحت الحلقوم اند تا مایه های تفکر . ملتی که از فکر کردن بگریزد همواره بازیچه ی دست سیاست بازان است و بد آموخته ی معلمان دورغ پرداز یا حداقل نادان .
کتاب خوانی و یا به عبارتی دیگر مطالعه و جستجو کاری است که کم دیده می شود در میان این مردم . خواندن در سطح کتاب های درسی و یا رمان های کم مایه و بازاری تقلیل یافته و اندک شمارند آنان که خواندن را ضرورت زندگی شمرده و ارزش وجودی خویش را در دوران پسا مدرن جهان و البته این مقطع از عقب ماندگی تاریخی ایران درک کرده اند .
2- جواد طباطبایی فیلسوف و اندیشه ورزی است که همیشه نوشته هایش را دوست داشته ام . این دوست داشتن از جنس احساساتی روبنایی نیست ؛ چه او می اندیشد و وادار به اندیشیدن می کند . نقد او مبتی بر مستندات تاریخ اندیشه است . حرف او از جنس زمان است . نه پیش و نه پس تر .
طباطیایی را من در کنار رامین جهانبگلو و داریوش شایگان طبقه بندی می کنم . این دو نام هرگز به آن جهت نقل نشد که به او اعتبار بخشند . که او اندیشمندی مستقل و صاحب سخن است . بلکه صرفا در راستای توضیح جنس دوست داشتن خود ؛ گفتم .
طباطبایی را آن عده ی اندک شمار اهل خواندن - هم آنانی که به قول اولیای تربیت سرشان درد می کند - می شناسند . به باور من نسل جوان امروز ایران بسیار باید از او بیاموزد . طباطبایی با نقد خود بر اصطلاح یاس آور " روشنفکر دینی " گوشه هایی از تاریخ اندیشه را گوشزد می کند .
کم نیستند در میان همان اقلیت کتاب خوان ایرانی که هنوز در کنار سری کتاب های علی شریعتی تمرین ژست روشنفکری و عدالت طلبی را می کنند . در دهه گذشته عبدالکریم سروش هم با " قبض و بسط تئوریک شریعت " جامه فیلسوفی درخور تحسین را در اذهان دانشجویان و دانش خواهان جوان پوشید .
روشنفکری دینی ؛ به عنوان یک اصطلاح نامتجانس و ناموزون به سرعت با تلاش سروش و محسن کدیور و تنی چند دیگر در میان پیروان جوان و غیر حکومتی اصلاحات جا بازکرد . انگار که ایرانی محکوم بود به اینکه برای هر مفهمومی در قالب واژه ها پسوندی از دین و اسلام به کارگیرد . روشنفکری دینی ؛ فرهنگ اسلامی ؛ مردم سالاری دینی ؛ مدینه النبی به جای جامعه مدنی ( که دیدیم در نهایت سید محمد خاتمی هم مراد خود را از جامعه مدنی همین عبارت عنوان کرد ) . به هر روی بیش از دو دهه از آغاز نخستین تلاش ها برای معرفی و نهادینه ساختن اصطلاح روشنفکری دینی می گذرد .
اگر متولیان این تفکر مدعی اند که بحثی تئوریک دارند و نه دعوای جناحی و سیاسی ؛ پس نباید چندان نگران باشند که منتقدان این تلاش ها نیز در این باب به نقد و نظر بنشینند . داریوش سجادی ( اصلاح طلبی که اکنون در ایالات متحده آمریکا مشغول تحصیل و مجری گری در تلویزیون ماهواره ای هما است ) با عبدالکریم سروش پرچم دار پروژه روشنفکری دینی چندی پیش گفتگویی داشت که در بسیاری از سایت ها یا متن گفتگو آمد و یا به گوشه هایی از آن اشاره ای شد . سروش در پاسخ به اینکه روشنفکری دینی ؛ دارای منتقدان و مخالفان بسیاری در میان اهالی خرد و اندیشه است ؛ به صراحت ؛ گفتار و کردار این طیف را غرض ورزی خواند ( نقل به مضمون ) . عجیب است ؛ کسی داعیه اندیشه ورزی کند و چنین سطحی از نقد نقادان تاریخ آشنا بگذرد . بماند .
از طباطبایی گفتم . در سالهای پیش تر و هنگامی که هنوز می شد روزنامه همشهری را تورقی کرد و این چنین به دام روزمرگی ها نیافتاده بود ؛ گفتگویی از او چاپ شد . مثل همیشه ناقص و بگذشته از تیغ تیز سانسور . حالا برخی از سایت ها به اصل متن لینک داده اند .
این گفتگو بی تردید خواندنی و به یاد ماندنی است . با گذشت این سالها هنوز هم تازه است ؛ چه مساله مورد نظر هنوز هم به قوت خود باقی است . این متن را در سایت دکتر فریبز بقایی خواندم و اینک به آن لینک می دهم . همچنین در سایت مهدی خلجی هم موجود است .اگر چه به همان دلیل شیوع دیرین بیماری کم خوانی ؛ می دانم که نباید توقع داشت ؛ بازخوانی اش به هزاران و یا حتی صد ها چشم ایرانی توفیق یابد .
