هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو - 1341
میون خواب و بیداری خبر دارم انگاری !
این مملکت ؛ با شراط حاکم محدوده ای وسیعی است سرشار از تضاد های در هم تنیده . مدتی است که دفتر و دستک وزارت نیرو از خیابان فسطین ( کاخ ) به خیابان یاسمی ( جنب بیمارستان خاتم الانبیا ) تغییر مکان داده . ساختمان پیشین که به گمانم بیش از یازده طبقه داشت حالا برای چه منظوری استفاده خواهد شد ؟ نمی دانم .
اما محل جدید یک شهرک است . چندین ساختمان نوساز در مجموعه ای گرد هم آمده اند . در ورودی این شهرک روی تابلویی نوشته شده است : " سازمان توسعه برق ایران " . مردم این محل را به نام شرکت توانیر می شناسند . البته چندان هم اشتباه نمی کنند چون اولین ساختمان متعلق به این شرکت است . ساختمانی به سازمان توسعه برق ایران ؛ ساختمانی دیگر به شرکت مدیریت شبکه برق و در انتهای محدوده این شهرک ساختمانی برای وزرات نیرو ساخته شده است . این ساختمان که مساحت چشمگیری را به خود اختصاص داده است به دلیل پایان نیافتن ساخت و سازهای داخلی هنوز به طور کامل مورد استفاده نیست . بسیاری از اتاق ها در طبقات مختلف خالی است . کارمندان معمولا حدس می زنند که در فلان طبقه دفتر بهمان مدیریت واقع است .
خلاصه نمی دانم خیابان فلسطین اشغالی چه مشکلی داشت که از مرکز شهر به شمال خیابان ولی عصر - این دفتر و دستک مورد اشاره - منتقل شد .
امروز؛ نه ببخشید الان که دارم این مطلب را می نویسم وارد فردا شده ام ! پس به عبارتی دقیق تر دیروز برای دومین مرتبه به این شهرک رفتم . تقریبا الگویی مانند( شهرک ) پژوهشگاه نیرو را دارد . نفس سگ بند می آید از بس که باید از این ساختمان به آن ساختمان بدوی چه رسد به نفس خبرنگار .
البته تاکنون هیچ سندی بر خبرنگاری سگ ها منتشر نشده است بنابراین بدیهی است که نفس آن موجودات دوست داشتنی هرگز بند نیاید. توضیح بیشتر بماند . بالاخره دفتر مطالعات پایایی و برآورد بار توانیر کشف و پس از انجام ماموریت خودتراشیده ام برای کسب خبر به دفتر مدیرت مصرف در همان طبقه رفتم . بماند که پس از 30 دقیقه معطلی برای تشریف فرمایی مدیر محترم ؛ آن حضرت از اظهار حتی کوچکترین مطلبی که درد خبری بنده را التیام بخشد خودداری کرد . به هماهنگی با مدیر روابط عمومی محکوم شدم .
مدیر محترم برای تبریک گویی سال نو در اتاق ها و دفتر های دیگر مدیران بودند و به ناچار به موبایل مبارک زنگی زده شد . در همین وقت مدیری که مرا به چنین کاری - خرید یک کیلو نخود سیاه - وادار کرده بود به آرامی کت به تن کرده از اتاق بیرون زد . احتمال می دهم در کنار اهمیت فرار از دست یک خبرنگار سمج ؛ ناهار حضرت مدیر در سلف سرویس رو به سرد شدن می رفت و چه فریضه ای از ناهار به موقع خوردن در محل کار واجب تر ؟! .
باری . در راه بازگشت به موضوعی که برای نوشتن درباره اش در حال جان سپردن از دست چنین مدیرانی بودم فکر می کردم . شاید هم از فرط خستگی پاهایم داشتم در عالم رویا به زبانی بیگانه با زبان های رایج در مملکت اسلام هذیان می گفتم .
هیات وزیران که مجموعه دولت را تشکیل می دهند دو روز مانده به پایان سال 84 یادشان افتاد که لطفی ندارد اگر همین جوری به استقبال سال نو بروند؛ پس تصمیم گرفتند که پس از 15 سال ؛ تغییر ساعت رسمی کشور و به تبع آن استفاده بهینه از برق ملغی شود .
خدا پدرشان را بیامرزد که اواسط فروردین ؛ واعظ محترم دولت را به جمع خبرنگاران نفرستادند تا چنین بشارت دهد . با این همه وزارت نیرو متهم شد که هیچ گزارشی مبنی بر به صرفه بودن تغییر ساعت رسمی کشور در نیمه اول سال در اختیار دولت نگذاشته است . در نظر باید داشت که وزیر نیرو خود یکی از اعضای هیات دولت است . خلاصه دولتی ها ؛ دولتی ها را پس زدند . حالا هم کسی کوتاه نمی آید .
این چنین شد که اینجانب علی رغم همه شب زنده داری هایم و به لحاظ ضرورت حرفه ی عزیز ؛ صبح روزی که گذشت سر را از زیر لحاف بیرون آورده و خواستم این اوضاع بل بشو را کمی تا قسمتی نمایان کنم . گفتند باید واعظ محترم دولت ، خطابه ای را که در نظر دارند ، در روزهای آتی سر دهند ؛ سپس ما هم پاسخ گوی شما هستیم . بنده هم گفتم باشه چشم ! رفتم ولی کار خودم را کردم .
