هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو - 1341
خون خواهم چکاند از دو دیده بر دفتر تاریخ
انحصار . انحصار اطلاعات . انحصار تولید . انحصار توزیع . انحصار نیرو و انحصار و انحصار . این است واقعیت. توانمندی معنی دیگری دارد در جامعه ی بیماری که در آن نفس می کشم و هرنفس نه ممد حیات که سم خلاقیت است.
وابستگی به سیاست بازان اگر چه خطر کردن را در پی دارد اما حداقل یک بیمه محفلی را شامل می شود . بیمه ای که مستقل ها از آن محروم اند . و چه بسیار بودند و هستند آنان که با تکیه زدن بر بازیگران سیاست ؛ نامی شدند و از خود چهره ای ساخته که پشتش حقیری خفته است که چون جانوری بی شعور و بیمار بر خود می پیچد ؛ اگر لحظه ای تیکه گاهش فرو ریزد .
نمی دانی ؛ نمی دانی زندان هم می شود که سبب حصول انحصار باشد . چه می گویم . زندان هم می تواند شهره سازد کودکان درس ناآموخته روزگار را . به خیال اش شلاق را دشمن می زد و فحش می دادش که ای ناجوانمرد به چه جرم می زنی ؟ و نمی دانست که فردا مدیون آن شلاق زن است .
آری کم است در تاریخ ما امیرکبیری که رگ دهد در راه خویش و سود دیگری . کم است مصدقی که جان سپارد در کنج عزلت بعد خستگی گلو از فرط فریاد کشیدن در صورت چپاول گران قدر قدرت جهانی . و مزدش این بود : مرگ در تنهایی و اسطوره شدگی . اینک ؛ سخن از امیرکبیر و مصدق ؛ سخن از خیال پردازی است . چه ؛ آنان خود ساخته بودند و خودساختگی مدت هاست که در گور افکار ایرانی خفته است . چه می گویم ؟ . اکنون فصل نفرینی دیگر ساخته گی است .
کژقامتان ؛ چه سبک مغزانه نقاب بر چهره دارند . انحصار . انحصار و انحصار . نمی دانی چه می گویمت . همین بدان که بس دردناک است این زخم بر دیده . روزی خون خواهم چکاند از دو دیده بر دفتر تاریخ . آن روز می رسد .