هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو - 1341
گنجی اصلاح طلب یا انقلابی !؟

انقلابی روشی ؛ به كسی اطلاق ميشود كه از روشها و وسايل قهرآميز و خشونتبار برای رسيدن به اهداف استفاده ميكند و به دنبال تغييرات انفجاری و ناگهانی است. توسل به روشهای خونبار برای دستيابی به اهداف اخلاقاً نامجاز و مذموم است. تمام آنچه تاكنون درباره انقلابها و پيامدهای منفی آنها گفته شده، درخصوص انقلابهای كلاسيك صادق است كه به روشهای خشونتبار تغييرات كلگرايانه يا يوتوپيايی را دنبال ميكردند. انقلاب كلاسيك يك قصه تماماً تازه بود كه كل آن، حتی كلماتش، تازه و جديد بود. هدف انقلاب تغيير كل ساختارهای سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعی و نظامی از طريق تغييرات سياسی بود. يعنی كليه مسائل به مسائل سياسی تقليل مييافت و به روشهای سياسی بنيان جامعه موجود بايد زير و رو ميشد تا همه مسائل يك جا حل و فصل شود.
اما در اواخر دهه هشتاد، انقلابهای آرام بلوك شرق به وقوع پيوست و يخهای رژيمهای توتاليتر با تظاهراتِ مردمِ شمع در دست، ذوب شدند و عصر آزادی فرا رسيد. انقلاب مخملی چكاسلواكی نماد انقلابهای بدون خونريزی جديد است. پس از آن انقلاب آرام مردم بلگراد عليه ميلوسويچ و بعد هم انقلاب گلهای سرخ تفليس عليه شواردنادزه به وقوع پيوست. پس از آن انقلاب نارنجی در اوكراين و سپس انقلاب زرد يا لالهای در قرقيزستان به وقوع پيوست.
دو تفاوت عمده اين انقلابها را از انقلابهای كلاسيك متمايز ميسازد. يكی آنكه خشونت و خونريزی و انتقامگيري در كار نبود و ديگر آنكه، خلاص شدن از شرّ خودكامگی و ايجاد آزادي، هدف انقلابهای جديد بود، نه تغيير كلگرايانه برمبنای يك ايدئولوژی تمامتخواه، كه كاری نشدنی (ناممكن)، پرهزينه و بيفايده است. انقلابهای مسالمتآميز، معطوف به تأسيس آزادی و مردمسالاري، ممكن و مطلوباند و نقدهايی كه بر انقلابهای كلاسيك و پيامدهای آنها وارد است، بر اين انقلابها وارد نيست. بهعنوان نمونه، كارل پوپر كه با انقلابهای كلگرايانه كلاسيك مخالف بود، از انقلابهای آرام بلوك شرق حمايت و دفاع ميكرد.
اکبر گنجی - اردیبهشت ۱۳۸۴
***
برای علی اصغر سید آبادی که از جمله روزنامه نگاران این مرز و بوم است احترام قایل هستم . وقتی در روزنامه وقایع اتفاقیه دبیر سرویس فرهنگی بود به دیدارش رفتم و خواستم که با او همکاری کنم . شرایط مهیا نبود و نشد . روزنامه اقبال هم وصال نداد که در پشت یک میز بنشینیم . سید آبادی از جمله فرهنگی نویس هایی است که قلم خوبی دارد و خوش فکرتر از دیگر همکارانش کار می کند . حالا هم مدت هاست که وبلاگ گروهی "هنوز" را که به نظرم بقایش بیشتر حاصل تلاش او است می خوانم و گهگاه نظری ( کامنتی ) برایشان می نویسم . این بار اما اختلاف نظر جدی است . امیدوارم که نه سید آبادی و نه هیچ کس دیگری را تنها به دلیل بیان عقیده نرنجانده باشم . بر این باورم که می شود متفاوت فکر کرد اما تلخ نبود . می شود که هر شهروند نظام فکری خود را داشته باشد اما در یک جامعه با رعایت حرمت ها همسایه مهربان دیگری بماند . نقل دوباره این گفتگو تنها از آن رو در اینجا می آید که از نظر و قضاوت مخاطبان خود نیز بهرمند شوم .
گنجی ، خاتمی و قضاوت دشوار ؛ نوشته ی علی اصغر سید آبادی
با افزوده ای به تاریخ 30 فروردین
آدم وقتی ظرف یک روز هم گنجی را ببیند و هم سید محمد خاتمی را و هم حرف های هر دو را بشنود ، یک جور هایی دو هوایی می شود . تازه بین این دو طیف وسیعی از نیروهای اصلاح طلب قرار می گیرند که یا به هر دو انتقاد دارند یا به هر دو ارادت و یا به فاصله های کم و زیاد از این دو قرار می گیرند . پراکندگی میان اصلاح طلبان البته امری طبیعی است ، اما این امر طبیعی نتایج طبیعی تری هم دارد که یکی از آن ها دشواری دست یافتن به توافق است . راه دوری نمی روم و از چند نفری نزدیک به هم نام می برم ؛ سعید حجاریان ، عباس عبدی و اکبر گنجی . نگاهی به بحث های این سه تن به راحتی نشان می دهد که دست یافتن به توافق تا چه حد دشوار شده است ، با این توضیح که این سه تن دوستان نزدیک اند و هر سه هزینه های سنگین داده اند و....
وقتی پای انتخاب بین خاتمی و گنجی در میان است ، برخی دوستان عزیز من خیلی زود می توانند انتخاب کنند و معمولا هم تمام حق به گنجی داده می شود ، به پاس آن همه پایمردی که ستودنی است و به خاطر آن همه ظلمی که بر او رفته است ، اما وقتی حساب آن پایمردی ها و ستم ها را جدا می کنم ، در سخنان خاتمی هم اندکی از حقیقت را می یابم .
درباره گنجی گفتنی زیاد است و گفته می شود و ساده ترینش این است که وقتی هزینه انتقاد چنین سنگین می شود که کسی برای گفتن حرف هایی ( گیریم ناروا) با چنین برخورد هایی روبه رو می شود ، طبیعی است نخستین چیزی که زیان می بیند ، " گفت و گو " است . گفت و گو کیمیای گرانبهایی است که نمی گذارد ، هیچ سخنی به اعتبار گوینده اش مطلق شود و عیار هر سخنی به محک های گوناگون سنجیده می شود و مهم تر از آن سخنان مهم شنیده می شود و نقد می شود .
برای من قضاوت کردن در باره حوادث معاصر ایران آسان نیست . راستش تقریبا نا توان از قضاوت کردن هستم . وقتی تمام جنبه ها را در نظر می گیرم ، نمی توانم تمام حق را به یک تن بدهم . اگر چه خاتمی در سیبل انتقاد های همه ماست به این دلیل ساده که توقع اجرای بسیاری از آرزو هایمان را از او داشتیم ، کم و بیش به بقیه هم می توان نقد هایی وارد کرد و مهم تر از همه به خودمان به عنوان روزنامه نگار یا هر چیز دیگر آرزوی ایران بهتری را داشتیم ، اما توان و احساس مسئولیتمان به اندازه رویاهایمان نبود و نیست .
در چنین فضایی ترجیح می دهم ، فعلا قضاوتی نکنم و گنجی را دوست بدارم و به خاتمی احترام بگذارم و بیش تر بشنوم . دیروز در دیدار با خاتمی می خواستم پیشنهادی به او بدهم که نشد . می خواستم درباره اهمیت انباشت تجربه و فقدان آن در ایران بگویم و از این که باید خاتمی تجربه هایش را از این دوره در اختیار بقیه بگذارد . مهم نیست که ما چقدر با او همدلیم . مهم این است که او تجربه هایی دارد که ما از آن بی بهره ایم . خاتمی چه بی عرضه بوده باشد ، چه با عرضه . چه ناتوان بوده باشد ، چه توانا ، با تجربه هایی که دارد بهتر از هر کسی می تواند موانع اصلاحات در ایران را نشان بدهد . البته ما بیش از این که به تحلیل او نیاز داشته باشیم به اطلاعات او نیاز داریم . او سخنانی دارد که باید بشنویم . در غیبت سخنان او قضاوت کردن درباره این دوره دشوار است . با این همه خیال می کنم در این ماجرا بزرگ ترین مقصر خود اوست . او معمولا از تجربه هایش کم تر سخن می گوید و اگر هم گاهی سخنی می گوید ، دفاعی واکنشی است ازریاست جمهوری اش که معمولا نیش و کنایه ای هم نثار اصلاح طلبان می شود . او حتی اگر مجبور نشود و در برابر نقد قرار نگیرد از عملکرد خود هم دفاع نمی کند . من فکر می کنم ما به تجربه های این هشت سال نیازمندیم و خاتمی اگر هیچ کاری نکند و تمام وقتش را بگذارد برای نوشتن ماجراهایی که این هشت سال بر ما و او و دیگران رفته است ، خیال می کنم مفید ترین کار ها را کرده است . شاید او به این دلیل که بخشی از سخنانش قابل انتشار نیست ، چنین کاری نکند ، اما به نظرم حتی اگر چنین باشد ، می تواند بخشی از سخنانش را بگذارد برای بعد ، اما نمی تواند این همه تجربه را نادیده بگیرد.
همه ما نیزحتی آنان که معتقدند خاتمی خیانت کرد ، به این تجربه ها نیازمندیم .
*******
خردپیر : سلام . من نمي دانم كه شما چه اصراري داريد كه اكبر گنجي را اصلاح طلب بناميد . آقاي سيد آبادي عزيز لطفا مانيفست را بخوانيد . گنجي اصلاح طلب نيست . او از جمهوري اسلامي عبور كرده و نافرماني مدني را در دفتر دوم مانيفست حايز اهميت ميداند . اينقدر خود را به دست فراموشي نسپاريد . واقعيت را ببينيد نه خيال را ...
سید آبادی : آقای خردپیر در کامنت ها نوشته اند : " سلام . من نمي دانم كه شما چه اصراري داريد كه اكبر گنجي را اصلاح طلب بناميد . آقاي سيد آبادي عزيز لطفا مانيفست را بخوانيد . گنجي اصلاح طلب نيست . او از جمهوري اسلامي عبور كرده و نافرماني مدني را در دفتر دوم مانيفست حايز اهميت ميداند . اينقدر خود را به دست فراموشي نسپاريد . واقعيت را ببينيد نه خيال را ... "
من قبلا درباره این موضوع توضیح داده ام . فکر می کنم مشکل به خلط بحث سیاسی روز و مفهوم سازی در حوزه سیاست برگردد که دوستان خیال می کنند همین که اسم اصلاحات آمد ، مثلا منظور حزب فلان است و بهمان . اصلاحات یک پروسه است ، که از دوره عباس میرزا ادامه یافته است و ادامه دارد . در درون این پروسه هم پروژه های مختلفی وجود دارد ، هم اصلاحات غیر دموکراتیک پهلوی هست و هم اصلاحات غیر دموکراتیک هاشمی رفسنجانی هست و هم اصلاحات امیرکبیر و هم خاتمی و هم بقیه .
اصلاحات در مقابل انقلاب قرار می گیرد . هدف انقلاب و اصلاحات تغییر است ، اما روش تغییر است که این دو مفهوم را متفاوت می کند . اصلاحات دنبال تغییر تدریجی و بدون توسل به خشونت است . به عبارت دیگر به گمان من اصلاحات ایدئولوژی نیست ، بلکه روش است . یک جور هم نیست ، بلکه طیف متنوعی را شامل می شود که در آن هم حافظان نظام که تغییر اندکی را در برخی از قوانین می خواهند ، قرار می گیرد و هم آنان که دنبال تغییر ساختاری اند. درباره این که گنجی کجا قرار می گیرد ، من خیال می کنم که او کماکان یک اصلاح طلب است که تغییر ات ساختاری را با روش اصلاح طلبانه دنبال می کند . اگر بحثی هست به گمانم باید از این جا شروع شود .
نگاه احساسی -انقلابی در یک بحث تحلیلی به گمانم چندان نسبتی با آن واقع گرایی ادعایی نداشته باشد . درباره مفهوم اصلاحات و انقلاب پیش تر نوشته ام ، در این جا :
اصلاحات به منزله روش
مقدمه ای بر اصلاحات چیست - 1
اصلاحات به منزله پروسه
اصلاحات ایرانی
*****
این روزها همه به مشارکت انتقاد می کنند !از اکبر منتجبی و نیک آهنگ کوثر گرفته تا عباس عبدی و سید محمد خاتمی و مهدی کروبی و اصولگرایان . اتفاقی افتاده ؟
خردپیر : واقعا انتقاد از مشاركت تازه شروع شده است ؟؟ مثلا همين انتخابات رياست جمهوري و پذيرش حكم حكومتي آقا ؛ از سوي مشاركت ؛ انتقادي در پي نداشت ؟ حالا هم ؛ همگرايي با حزب بازاريان مي تواند دوباره نام مشاركت را سر زبان ها اندازد كه انداخت ! براي به اصطلاح حزبي كه سر و ته و مقصد و مقصود آن روشن نيست اين انتقاد ها چه بسا مفيد هم باشد چراكه ( مشارکت ) بيشتر مطرح مي شود و گويي جدي گرفته شده است .
دوم : در مورد يادداشت قبلي شما و پاسختان هم عرض مي شود كه نمي دانم چرا ارجاع دادن به بازخواني مانيفست ؛ به نگاه احساسی - انقلابی تعبیر شد ؟ ! اگر اصرار دارید که گنجی یک اصلاح طلب است ؛ لااقل می توانید به روش های که مد نظر دارد و نیز هدف آن اشاره کنید . صد البته که منظور من انقلابی گری ( از آن جنسی که معمولا با شورش یکی پنداشته می شود ) گنجی نبود اما نمی پذیرم که گنجی به دنبال بقای عمر نظام کنونی و تحقق مدینه النبی باشد ... موفق باشید .
سیدابادی: جناب خردپیر عزیز من سعی می کنم در یک چاچوب نظری خاص سخن بگویم و حداقل انتظارم از منتقد گرامی ام هم این است که با این فرض پاسخم را بدهد و چیزی را که نگفته ام به من نچسباند و سطح بحث های مرا تنزل ندهد به دعوای امروز ! من کی گفته ام گنجی دنبال حفظ نظام و تحقق مدینه النبی است ؟ بحث من این است که اصلاحات پروسه گل و گشادی است که خیلی از گرایش متضاد هم در آن می گنجد ، بعد شما دوباره به تفاوت پروژه گنجی با بقیه اشاره می کنید ؟ من همان طور که پیش تر گفته ام انقلاب را مقابل اصلاحات می بینم و شما که معتقدی گنجی اصلاح طلب نیست پس باید به این پرسش پاسخ بدهی که آیا گنجی انقلابی است یا چیز دیگری است که در تعریف من غایب است ؟ درباره مشارکت هم پرسشی است که خوب پاسخ شما این است و هرکس پاسخی دارد!
خردپیر : جناب آقای سید آبادی . شرمنده از آنکه ابراز نظر من باعث تنزل سطح بحث شما شد ! به راستی مقصود من جز تبادل عقیده نبود که متاسفانه " دعوا" نامیده شد .
باری ؛ براین عقیده استوارم که اکبر گنجی روزگاری در طیف اصلاح طلبان بود ولی با نقد عملکرد آنان به هدفی دیگر با برنامه ای دیگر دست آویخته است . اگر گفته ام که او به دنبال تحقق مدینه النبی نیست ؛ اشاره ای بود به سخن خاتمی و آنانی که هنوز هم او را مرد اصلاحات می دانند و می پندارند که از تفکر خاتمی و مشارکت می شود دموکراسی و قانون اساسی منطبق با زمان امروز استخراج کرد .
می فرمایید که" اصلاحات پروسه گل و گشادی است که خیلی از گرایش های متضاد هم در آن می گنجد" . برای من و بسیاری دیگر این پرسش باقی است که این پروسه ی گل گشاد به لحاظ باورها چقدر به ضرورت تغییر نظام نزدیک اند و چقدر به بقای آن .
گنجی که به صراحت از غیر ممکن بودن اصلاح این نظام سخن گفته و به نقد مشروطه خواهی حجاریان پرداخته است آیا هنوز هم در این طیف قرار دارد ؟ آیا کسی که معتقد به عقیم بودن حرکات اصلاح طلبانه در یک نظام بسته باشد اصلاح طلب است ؟ . مگر من و شما از نظریات گنجی در باب انقلاب مسالمت آمیز بی خبریم ؟ طرح مساله ی ضرورت رفراندوم بر سر اصل نظام از سوی امیرانتظام و سپس دیگران که البته در مانیفست هم به آن اشاره شده است آیا در دامنه بحث اصلاحات است ؟ تا جایی که من می دانم گنجی در برابر نقد اصلاح طلبان از کسانی که نه انقلابی ( به مفهوم کلاسیک ) هستند و نه معتقد به اصلاح حکومت کنونی با عنوان " دموکرات های آزادی خواه " یاد کرده است .( نگاه کنید به" کارایی تحریم" در دفتر دوم مانیفست ).
همچنین به یاد آورید این سخن گنجی را در دفتر دوم مانیفست : " جاده هایی كه اصلاح طلبان در آن گام مي زنند، مسيری نيست كه به نظام دموكراتيك منتهی شود. گذار از سلطانيسم به دموكراسی نيازمند "مشروعيت زدايي" از نظام حاكم و "عدم همكاري" با حاكم شخصی است. ولی اصلاح طلبان از طريق همكاری با حاكم خودكامه، مشروعيت داخلی و بين المللی برای او توليد مي كنند. " و در همان دفتر به روشنی از اصلاح طلبان فاصله می گیرد و می نویسد : " اين گمان باطل اصلاح طلبان كه فقط با حضور فعال در حاكميت مي توان كاری انجام داد، در عمل فقط منتهی به اين شد كه آنها به عنوان ويترين نظام در داخل و خارج از كشور عمل كنند. همكاری گسترده اصلاح طلبان طی 8 سال گذشته از طريق حضور در قوه مجريه و قوه مقننه، اگر برای دموكراسی ايرانی دستاوردی در پی نداشت، اما برای خودكامگان مشروعيت آفرين بود . " نمی دانم شما از تفکر گنجی چه برداشتی دارید که او را نیز هنوز در پروسه ی گل و گشاد اصلاح طلبی قرار می دهید .
بحث ما بحث تحلیل تاریخ مبارزات ایرانیان در راه استقلال و عدالت نیست . بحث ما آن است که امروز با نگاه به نوع نظام حاکم و نیز هشت سال قدرت اصلاح طلبان چه کسی را می شود اصلاح طلب نامید .
مصدق در زمان محمد رضا شاه ؛ مشروطه خواه بود و حجاریان نیز در این زمان چنین نامیده می شود . اما آیا این دو به راستی در یک پروسه ی گل و گشاد گام بر داشته اند ؟ بعید می دانم .
بازهم از اینکه وقت شما را گرفته و خارج از چارچوب فکری ( نظری ) شما سخن گفتم ؛ عذر می خواهم . امید آنکه بتوانیم همدیگر را تحمل کنیم و این خود بابی باشد برای امید به تحقق یک جمهوری تمام عیار و یا هر نظامی که شایسته ی انسان امروز است .
سید آبادی : خردپیر باز هم عزیز من فکر می کنم باید کماکان تاکید کنم که از پروسه اصلاحات سخن می گویم و نقد هایی که از گنجی مثال می آورید به پروژه مشخص اصلاحی است و به اصلاح طلبان مشخصی که در این هشت سال قدرت را در دست داشتند اشاره دارد . در پروسه اصلاحات می توان پروژه های متفاوت داشت . به گمان من گنجی در پروسه اصلاحات می گنجد با آگاهی از تمام بحث هایش در هر دو مانیفستش و بعد از آن . این یک تشخیص است با تعریف مشخص از اصلاحات . شاید اختلاف من و تو در تعریف اصلاحات باشد و در این که اصلاحات با اصلاح طلبان یکی انگاشته می شود . ضمن این که به نظر من این بحث بیهوده ای است که گنجی چیست و یا کجاست ؟ گنجی آدم زنده ای است که خودش خواهد نوشت و خواهد گفت چه فکر می کند و چه می خواهد و کیست و تاثیرش هم در حد یک تن موثر است و هیچ یک نفری نمی تواند بار کوتاهی های ملتی را به دوش بکشد . البته درباره مانیفست گنجی هم بحث بسیار است و نباید خیال کنیم که نسخه شفابخشی است که تمام مشکلات ما را حل می کند .
حنيف مزورعی: به نظرم در بحث "خردبير" و سيدآبادی پيرامون مفهوم "اصلاحات" نکته ای پنهان مانده است. اولاً "اصلاحات اجتماعی" را به مثابه روشی از مهندسی اجتماعی که در مقابل و مخالف "روش انقلابی" قرار دارد با "اصلاح طلبان" آنهم از نوع ايرانی اش و آنهم اين عده محدود که در دهه گذشته هر کدام به انگيزه ای بر سر اين سفره نشستند، اشتباه می گيريم و گاه يکسان می انگاريم. نه چنين نيست. هر کس نسبت به آشنايی کم و بيشی که با اين افراد داشته و دارد، با نقاط ضعف و قوت و جاه طلبی و صداقت و ثروت اندوزی و ايثار و خلاصه بد و خوبشان آشناست و تجربه و داوری خود را نسبت به اين عده دارد که حال اينجا جای بحث درباره آن نيست. حتی بحث بر سر لياقت و عدم لياقت خاتمی و کروبی و بقيه هم نمی کنم. چون معتقدم که اينها را - بخصوص خاتمی را - در يک لحظه تاريخی بدون آنکه بداند و يا بخواهد هل دادند در معرکه ای که خود معرکه گيران هم نمی دانستند کی اند و کجايند و چه می خواهند و چه نمی خواهند. الابختکی شروع کردن و با استخاره و دعا و نماز و ان شاء الله درست ميشه هشت سال را سپری کردند. نمی دانم هنوز به ياد داريد که خبرنگاران و روزنامه نگاران بارها از خاتمی می پرسيدند که خوب چه بايد کرد و اين يا آن مسئله و مشکل را چگونه می توان حل و رفع کرد؟ و او بارها قيافه ای شاعرانه بخود می گرفت و می گفت: "چو فردا شود فکر فردا کنيم". حتی نمی گفت که "چو فردا شود فکر چاره کنيم". نه، در اين سخن شعارگونه اش نکته ظريفی نهفته است، می گفت اگر فردا هم بيائيد باز بايد بنشينيد تا فردايی ديگر بيايد. زمامداری و تدبير مدن را آنهم در آن دوران پرتلاطم، با مشاعره و شعارهای شبه عرفانی اشتباه گرفته بود. بگذريم. اما اصلاحات فرايندی تکاملی است؛ يعنی مثل نهالی است که می نشانی و تا قد کشد و برگ دهد و ميوه به بار آورد - نسبت به زمان و مکانی که نهال را می کاری- زمان نياز دارد. البته معلوم است وقتی در شوره زار نهالی می کاری به دشواری نضج می گيرد و ريشه می دواند. شايد حتی يک دو بار خشک شود و ساقه و ريشه اش پوسيده شود. اما اين به معنای چشم پوشی از اين نوع خاص مهندسی اجتماعی نيست. نياز دارد که نهالی از نوعی ديگر و با کيفيتی ديگرگونه - از جنسی ديگر و با راه و روشی تازه تر و باغبانانی با تجربه تر - کاشته شود و بيش از دفعات پيش از آن مراقبت شود و از آفات بدور نگاه داشته شود. حال اگر کسی مثل اکبر گنجی بگويد اينجا شوره زار است و ما ايرانی ها هم دو سه بار کوشيديم که نهال اصلاحات را به ثمر برسانيم و در راهش بسيار هزيه کرديم - جنبش مشروطه، نهضت ملی و جنبش دوم خرداد - اما بار نداد و به اين ترتيب از خير اين نوع مهندسی اجتماعی می گذريم، خب يا بايد نوع تازه ای از اصلاحات مورد نظرش را طرح کند و تئوريژه کند و يا بدون رودربايستی بگويد آقا جان ما انقلاب می خواهيم! آن موقع است که من می گويم اکبر گنجی مبلغ دور باطل انقلاب - خشونت - انقلاب است.
