هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو - 1341
پس از توقیف روزنامه هم میهن تا به امروز ، پیشنهاد های کاری تمام وقت و نیمه وقتی داشتم که قبول نکردم . تقریبا اکثر دوستان لطف داشتند و با تماس های تلفنی و یا رو در رو خواستند که لااقل به صورت حق التحریر برایشان مطلبی تهیه کنم . پیش از هر چیز محبت و معرفت همکاران را سپاسگذارم . دوستانی که در چنین اوقاتی به سراغ آدم می آیند به راستی دوستی را در حقمان تمام می کنند . اگر چه این امری دو سویه است و منافع طرفین را در بر می گیرد اما من همه دلایل آنان را برای دعوت به حساب تعارف می گذارم . آنان بزرگوارند و ما کوچک تر از آنچه که می گویند . خوب می دانم که تا دل بخواهد خبرنگار و روزنامه نویس در این شهر فراوان است . خوشبختانه همه هم کار بلد و ماهر و اهل مطالعه و امید آنکه بی ادعا . این وسط تنها لطف دوستان متوجه من است .
اما با همه این احوال دست و دلم چنان که باید به کار نمی رود . و این دلایلی دارد که به خوبی از آن آگاهم . به جرات می توان گفت پس از توقیف هم میهن تنها در هفته نامه شهروند امروز توانستم مثل گذشته بنویسم . درست اتفاقی که افتاده مثل بهار سال گذشته است وقتی که از روزنامه سرمایه - خود خواسته - بیرون زدم . اما چرا پیشنهاد های دیگر را رد می کنم ؟ . کاش می شد همه حرف ها را گفت . کاش می شد همه چیز را نوشت .بگذریم ؛ با همه این احوال نمی خواهم خطایی را که زمستان سال گذشته کردم ، تکرار کنم . شاید به مرور شروع به نوشتن درباره این مراسم سوگواری کنم که آن وسط کوتوله هایی به کمترین بها در حال رقصیدن هستند . فعلا گوشه ای می نشینم و قهوه ای تلخ سر می کشم . برخی شاد اگر نباشند از قحطی رسانه ، جای تعجب است . هوا چقدر مسموم است اینجا .
