هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو - 1341
بعد ازظهر امروز همراه با محسن یعقوبی به نمایشگاه مطبوعات در خیابان حجاب رفتم . قرار بود مهدی نوروزیان هم به ما پیوندد که فرصت نشد . در اولین سالن ، روزنامه هایی مثل همشهری ، جام جم ، کیهان و ایران غرفه داشتند . افشین امیرشاهی را در غرفه همشهری دیدم به محسن که در روزنامه کارگزاران با او همکار بود ، نشان اش دادم و هر دو تجدید دیداری کردیم . یادم هست آخرین باری که امیرشاهی را دیده بودم در مراسم حسینه ارشاد به مناسب درگذشت خبرنگاران بر اثر سانحه سقوط هواپیمای C130 بود . و صد البته که یادش بخیر ماهنامه فرهنگ پژوهش و خبرگزاری میراث .
در غرفه کیهان هم محمد رضا باهنر عضو هیات رئیسه مجلس ، میهمان بود که نمی دانم چرا یاد آن عکس صفحه یک روزنامه هم میهن افتادم . سالن سوت و کور بود . نه از ازدحام بازدیدکنندگان خبری بود و نه از حضور خبرنگاران و روزنامه نگاران در داخل غرفه ها تصویری وجود داشت . من و محسن تقریبا دوبار در سالن گشتی زدیم ؛ انگار راضی نمی شدیم و دنبال اتفاقی بودیم .
به سوی سالن بعدی می رفتیم که به محمد طاهری و علی حق برخوردیم . صحبت گل انداخت و در طی این زمان دوستان و عزیزانی چون رهام وزیری ، مرجانه حاجی رحیمی ، رامین رادنیا و جناب محمد صادق جنان صفت را دیدم . خانم حاجی رحیمی را اگر اشتباه نکنم از روزهای تحصن در برابر مجلس تا امروز ندیده بودم و استاد جنان صفت را هم از مراسم سوگواری مادرشان . هفته پیش بود که به محسن گفتم بیا روزی برویم دنیای اقتصاد ، عجیب دلم هوای جنان صفت را کرده است . امروز اما دیدار تازه شد . هنوز همانی بود که بود . شوخ طبع و استوار . زمان بهترین استاد است و هر چه زمان گذشت ، بیشتر آموختم که مهمترین درس او صبوری بوده است . این را هم دوست داشتم به بگویم که گفتم .
به داخل سالن که رفتیم ، دوستان دیگری را هم دیدم . تا یادم نرفته این را هم بگویم که بچه های روزنامه حیات نو ویژه نامه ای را با محتوای فرهنگی - هنری در 96 صفحه تولید کرده اند که خواندنی است . از همین جا به تک تک آنان به سهم خودم - به عنوان یک خواننده - تبریک و خسته نباشید می گویم . تنها یادگار مکتوب این نمایشگاه برایم همین ویژه نامه است .
حالا که به خانه بازگشته ام با خودم می گویم این نمایشگاه در بی رونق ترین فصل مطبوعات و درحالی که عمده بازدیدکنندگان خود بچه های مطبوعات هستند ، هیچ خاصیتی ندارد جز تجدید دیدارها . کجا هستند مردمی که از اقصا نقاط شهر به دیدار غرفه روزنامه ها و نشریاتی می آمدند . کجا هستند مردمی که سوال می کردند و از سلیقه هایشان می گفتند . به عزیزی امروز گفتم آخر مردمی که روزنامه نمی خوانند برای دیدار با چه کسانی باید اینجا بیایند ؟ . ناگفته نماند که به نظرم حق هم دارند که نخرند و نخوانند و به نمایشگاه هم نیایند . با این همه امیدوارانه با خود می گویم که حجاب نمایشگاه مطبوعات روزی از سر و رویش گرفته خواهد شد و باز هم مردم روزنامه و نشریه دلخواه خود را انتخاب خواهند کرد . توانایی و شور و جسارت همه هست اما یک چیز نیست ، آن هم آزادی !
ایمان دارم روزی را خواهیم دید که همه نحله های فکری و طیف های سیاسی صاحب نشریه باشند و غرفه هایشان کنار هم . چه بهشتی است نمایشگاهی که هر جریان تریبون خود را به نمایش بگذارد و کسی هم از هراس توقیف برخود نلرزد . چه آرمانی است زندگی در جامعه ای که به شعور مردم احترام گذاشته شود و آزادی انتخاب را به آنان بازگردانند و برای تحقق این آرمان بلند است که فریاد می زنیم دوستان ! فردا اگر یکی از بچه های فلان نشریه تند رو و حکومتی هم به مشکل برخود در قالب حمایت صنفی تنهایش نگذارید.
باری نمایشگاه امسال برایم فرصت دوباره عرض سلامی داشت به چند پیشکسوت و هدیه گرفتن یک جلد نشریه .
