تبليغاتX
وبلاگ علی خردپیر
ALI KHERADPIR
علی خردپیر
جمعه 9 آذر1386
فریاد آن خزان خونین


«آزادی و بسط تفکر انتقادی و نهادی شدن مدارا، بهايی دارد که بايد پرداخت. کسانی که گمان می کنند هميشه حرفی می زنند يا بايد حرفی بزنند که مو لای درزش نرود، يا کسانی که می پندارند عامل حقيقت مطلق اند، يا همواره بايد حقيقت مطلق را بگويند، يا آنهايی که با توهم آشفته شدن ذهن جامعه، از فتح باب درباره ی هر مسأله ای که به انسان و جامعه و جهان مربوط است بيمناکند، خواسته يا نا خواسته، هيمه ی استبداد می شوند. به همين سبب نيز يا غالبا خاموش می مانند، و در نتيجه بر ستم و زور و فساد و جهل و ... چشم می پوشند؛ يا «ديگری» را به خاموشی فرا می خوانند يا وا می دارند، در نتيجه خود عامل ستم و زور و فساد و جهل اند: اينان سرانجام نيز بی تاب می شوند، و از کوره به در می روند، و به خطاب و تحکم و تهديد می گرايند، و به منع و حذف می پردازند. اما گفت و شنيد هر چند توان بر، و وقت گير هم باشد، عامل رشد تفکر انتقادی و اعتلای فرهنگ است، زيرا از جنس آزادی و مداراست.»
 زنده نام محمد مختاری - ماهنامه گردون ؛ شماره 31 - 1372


پاییز سال 1377 یکی از غم انگیز ترین خزان های ایران معاصر است. تردید نمی کنم در این گفته از آن روی که محمد مختاری شاعر ؛ محمد جعفر پوینده مترجم و پژوهشگر و نیز مجید شریف و پرویز دوانی و پروانه اسکندری و داریوش فروهر را در خاک ایران نفس بریدند. همه از جریان روشنفکری بودند و شایسته بود که پرورش دهندگان نسل پس از 57 باشند . جریانی کوشا ، جدی و مصمم در راه ناهموار آگاهی . فروهرها در ادامه راه مصدق و زیر پرچم ملت ایران گام به گام در مسیر پر خار و خاشاک عدالت و آزادی خواهی با اندیشه پاسداری از تمامیت ارضی میهن می کوشیدند و به موازات آن همبستگی فارسی زبانان گیتی را در برنامه داشتند . شریف و پوینده در  ترجمه و تحقیق فراتر از قاب های تنگ ارشادی راه می جستند و دوانی هم هنوز چنان نامش بر زبان ها نیافتاده بود که مادرش را بی فرزند کردند .
مختاری در این میان شاعر بود و بیش از آنکه اهل سیاست در عمل یا نظر باشد ، به ادب و فرهنگ می اندیشید . شاعر که دوره ای هم فعالیت سیاسی داشت و تاوان هم پس داده بود به واقع کار اندیشیدن را خوب می دانست که نه فقط از آن روی که در آخر جان باخته راه آزادی شد بلکه به واسطه چنین مهارتی جاودانه است.
خوانده ایم که تاریخ ایران پر است از نام جان باختگانی که اهل قلم بودند . میرزاده عشقی و فرخی یزدی و محمد مسعود و ... کمی ورق بزنی به نام سعیدی سیرجانی و پوینده و مختاری هم می رسی . حالا هنوز هم دفتر تاریخ معاصرمان باز است و برگ هایی دارد سپید . یادمان باشد که بخوانیم پیش از آنکه صاحب قلم را به خاک بسپارند . بدانیم پیش از آنکه دیر شود . که دیرگاهی است دیر شده است .

"محمد مختاری در آمريکا " خاطره ای از مسعود نقره کار را بخوانید اگر بغض گلویتان را فشرد با چشم هایتان بگو مگو نکنید .

+ Link