هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو - 1341
![]()
شنیده اید و خوانده اید از دو تظاهرات در دو روز . رو به روی دانشکده فنی دانشگاه تهران . جایی که شانزدهم آذر 32 هر سال بهانه می شود برای فریاد های یک جنبش . جنبش دانشجویانی که این روزها با طرح شعارهایی نو از جنبش اجتماعی زنان هم حمایت می کند . جنبشی که خود سراپا زخمی است اما همچنان ایستاده ؛ به یاری دیگری هم آمده است . جنبش دانشجویی ایران پس از دوم خرداد رفته رفته به نوعی سر خوردگی دچار شد تا اینکه طرح عبور از خاتمی و به عبارتی دیگر ایستادگی در برابر کسی که از ابتدا هم قرار نبود کاری کارستان کند به میان آمد . 18 تیر 78 و 20 خرداد 80 برگ هایی از دفتر این جنبش است که نمی شود فراموش کرد . خاتمی در آخرین دیدارش با دانشجویان در 16 آذر 83 زبان به تهدید گشود . او هم شعارها را طاقت نیاورد . دیگر کمتر کسی بود که برایش کف بزند و سوت بکشد . دوران انتخابات 76 و دیدار های پس از پیروزی رئیس دولت محبوب با دانشجویان را که به یاد دارید ؟ ! . دانشجویان حالا با همه جان به میدان آمده اند که پس از رفسنجانی و خاتمی ، تکلیفشان با احمدی نژاد هم روشن است . که اگر جانی هست همان به که به آزادی بماند و اگر نه ؛ باکی نیست از بی نفسی در سرزمینی که سد سیوند در دوران شکوهمند خاتمی ساخته می شود و در دولت مهروزان آب گیری تا پاسارگاد ما را هم به آب بسپارند . هراسی نیست در زمانه ای که عرب جزایر ایران را می خواهد و خلیج فارس را دروغین می شمارد . دریای مازندران را هم نگوییم که جانگداز است .
![]()
دانشجویان ایران البته بیدارند . و چه امسال شاد بودم وقتی شنیدم در دومین تظاهرات هم آزادی همکلاسی های مارکسیست خود را خواستار شده اند . این یعنی خواستن آزادی برای همه . بازداشت دانشجویان سوسیالیست در روزهای اخیر باری دیگر پاسخی بود به تفرقه آفرینانی که از تریبون های خود خطابه سر می دهند چرا با اینان کاری ندارید !
ولی من شادم از بیداری این جنبش . حالا که کرد ها و فارس ها می آیند و یک صدا می شوند و باز هر دو آزادی آن دیگری را می خواهند راحت تر می شود به هیکل بزرگ استبداد تاخت . همان شعار که بر پلاکاردی در دست داشتند. همه رنج این سالها شاید این بود که این جنبش هم دچار خط وخطوط جدایی ها شد اما سر و ته شعار ها را که جمع کنی همه از یک چیز می گویند آزادی ! .
نازنین یار ایران! تو آزادی را نه برای خویش که چپ هستی یا راست ، نه برای خویش که مارکس می خوانی یا پوپر؛ برای همه خواستار باش . تو خود عروق سیاه استبدادی را نخست از ذهن و ضمیر بیرون کش ، آن وقت جان من هم پیش کش تو .
![]()
