تبليغاتX
وبلاگ علی خردپیر
علی خردپیر 
روزنامه نگار
سه شنبه 18 دی1386
مهران خط آخر را نوشت

مهران قاسمی رفت و رفتن او آخرین خط بود بر دفتری که ۳۰ سال می نوشت .
دلم گرفت وقتی خبر را شنیدم . همیشه ناباورم . همیشه در برابر این همه تلخی ناباورم . ناباوری ام اما با هق هق تلخ رفیقی درهم فرو ریخت . رفیقی با دلی به وسعت دریاهای عالم ، که دیگر تاب نداشت . نمی دانم ریع ساعتی بود شاید که گیج به در و دیوار نگاه می کردم .مهران قاسمی، همان روزنامه نگار جوان و خوش برخورد ؟ همان رفیق رفقا ؟ همان که در اوج درگیری های تحریریه اعتماد ملی دست از طنز بر نمی داشت ؟ هان ؟ ... آری !.. همه ی پاسخ من فقط هق هقی بود که از آنسوی خط شنیده بودم . مهران قاسمی خانواده مطبوعات ایران را با همه خوبی ها و کژی هایش رها کرد و رفت . رفت تا من بمانم و تو . تا آن تحریریه های سرد بماند و دلمردگی خبرهایی که نوید هیچ صلحی را نمی دهند . مهران قاسمی رفت تا برای همیشه آسوده باشد و شر تحمل ۳۰ سال زیستن میان من و تو را به فراموشی سپارد . حاشا ، حاشا که مهران مرده باشد . او فقط از میان نارفیقان رخت بر بسته است والا هنوز هم می شود با او سیگاری کشید و از غم صلح و زندگی سحن گفت . به دوستان و همکاران بزرگوارم در روزنامه اعتماد ملی و خانواده محترم قاسمی تسلیت می گویم . امید آنکه  نام و یاد آن عزیز از دست رفته در میان رفقا پاینده باشد .

انجمن صنفی روزنامه نگاران : پیام تسلیت
رهام وزیری : مهران قاسمی درگذشت 
اسماعیل آزادی : مهران دیگر قلم نمی زند
علی اصغر سید آبادی : بازی فاجعه
اکبر منتجبی : خداحافظی با مهران قاسمی
کریم جعفری : مهران قاسمی رفت
عطاءالله مهاجرانی : دریغ
محمدرضا یزدان پناه : سبکباران رفت
کیوان مهرگان : مهران قاسمی درگذشت
میترا خلعتبری : مهران قاسمی به خواب ابدی فرو رفت
مهدی افشارنیک : من بدترين دوست دوستانم
علی حق : سمبل
یک متهم زندانی : سردی فاجعه در یک روز برفی
امیرفرشاد ابراهیمی : خداحافظ رفیق !
ساسان آقایی : لبخند به مرگ

مهران پر كشيد و رفت

روزنامه اعتماد ملی : مهران قاسمي دبير سرويس بين‌الملل روزنامه اعتماد ملي درگذشت.
سيدمهران قاسمي دبير سرويس بين‌الملل روزنامه اعتماد ملي ظهر ديروز بر اثر ايست قلبي درگذشت. وي حدود سه هفته پيش در يك تصادف رانندگي مصدوم شده بود و بعد از انجام يك عمل جراحي در استراحت به سر مي‌برد. مهران قاسمي در راه‌اندازي روزنامه اعتماد ملي نقش موثري داشته و پيش از اين نيز در روزنامه‌هاي اعتماد، ياس نو، وقايع اتفاقيه، شرق، توسعه و خبرگزاري آفتاب و تعدادي ديگر از رسانه‌هاي كشور مشغول به فعاليت بوده است. از مهران قاسمي كتاب <كيميا‌خاتون، دختر رومي> توسط نشر ثالث منتشر شده و كتاب‌ <فلسطين نه سازش نه صلح> در دست انتشار است و تا دو هفته آينده منتشر مي‌شود. سيد‌مهران قاسمي سال 1356 در شيراز متولد شده بود.

روزنامه اعتماد ملی - علی دهقان :

مرگ پروانه‌اي بود
كه روي شانه‌ات نشست
و تو
به هيبت رنگين كماني درآمدي
كه در مهتابي آسمان
محو مي‌شود.

مي‌گويند تو رفته‌اي؛ شانه به شانه آسمان زده‌اي و حالا‌ ديگر زمين زير پايت چرخ نمي‌زند. همين امروز اين خبر را شنيديم. سيدمهران قاسمي، دبير گروه بين‌الملل به دليل ايست قلبي دار فاني را وداع گفت. بدون حاشيه بگوييم، چون هميشه ساده با تو سخن مي‌گفتيم. نبودنت را باور نكرديم. عين همين چند روز گذشته كه مي‌گفتند مهران در تاريكي شب و در مقابل روزنامه تصادف كرده است اما خبر حقيقت داشت. روي تخت بيمارستان آسوده شده بودي و به پايت لبخند مي‌زدي كه در تار و پود گچ، سفيد سفيد شده بود. چقدر زياد آن روزها سخت گذشت. نمي‌آمدي روزنامه اما گمان نمي‌برديم كه نيامدنت دائمي شود. حالا‌ دوباره زنده شو و به ما از همان لبخندهاي سبز هديه كن. فكر كنم در همان بيمارستان بود كه مي‌گفتي: <باران بايد زنده مرا تحمل كند.> باران مي‌باريد و شيشه بيمارستان دلي باز كرده بود روي وسعت نمناك خيابان. گريه امانمان را بريد. درست مثل چند ساعت قبل كه به خود آمديم و در زير دانه‌هاي درشت برف مرگ تو را به روي همه تسليت گفتيم.

مي‌گويند تو رفته‌اي. ساده بگوييم چقدر شنيدن اين خبر دست و دل ما را لرزاند. پير شديم. باور كن اين خطابه از همان شوخي‌هاي قديمي نيست. تو را دوست داشتيم. آن‌قدر كه هيچگاه فكرش را نكرده بوديم كه بزرگي‌ات جوانه مرگ را روي دوش ما سنگين كند. حالا‌ بيا دوباره زنده شو و خودت هجي كن آوازي كه خوانده‌اي و چشم خاطرات ما را باراني كرده‌اي. اي واي كه اگر دوباره چشمانت، باز مي‌شدند و عكس ماه قي مي‌خورد روي سفيدي چشمانت، يك دنيا صداي بلند روي سر تو آوار مي‌كرديم. آخر مي‌داني، تنها مانده‌ايم. ديروز همه تحريريه سكوت بزرگي شده بود كه اگر بودي گوش‌هايت تاول مي‌زد. روزنامه را رها كرديم، نشستيم و فقط نگاه به روي هم مي‌ريختيم. اگر وقت كردي امروز حتماً تورقي كن و صفحات روزنامه را به گوشه چشم بكش. كلمات و جاي خالي هيجان خبري رساترين زبان براي گفتن اين خبر تلخ است كه مهران قاسمي كوله‌بار بسته است. او نيست و اين شايد تلخ‌ترين خبري باشد كه طي چند سال گذشته مجبور به تنظيم آن شده‌ايم.

مي‌گويند تو رفته‌اي و ما مانده‌ايم كه اين بساط مرگ را چگونه باور كنيم. سارا مي‌گفت لحظات آخر شادمان بوده‌اي و از زيبايي هجرت سخن مي‌گفتي. سارا كه يادت نرفته است؛ همسرت را مي‌گوييم كه وجودش همه باراني شده بود و بالا‌ي سر آسودگي تو مي‌باريد. يادمان آمد كه يك‌بار ديگر، اين‌بار اما در تحريريه روزنامه مرگ را كادو كرده بودي در صداي لبخندهاي بزرگت و چشمانت خطي شده بود كه تا افق امتداد داشت. رو به تابلويي از يك شعر نه‌چندان قديمي ايستادي و گفتي مي‌خواهم ستاره شوم. ستاره شدي مهران و ما نيز حالا‌ همان شعري را كه دوست داشتي روي كاغذهاي روزنامه مي‌نويسيم:

خوش به حال لك‌لك‌ها كه مرگشون گاف نداره.

+ لینک