هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو - 1341
بر آستان مرگ سجده کرده ام
امشب
که زیستن چنین دلقک وار
اگر رسم نبرد بود
حاشا که هرگز پیکارگر بوده باشم
**
این رسم همپیالگی نیست
من خراب و تو خشکیده لب
آه اگر این یک پیمانه را
با من فرو کشی
آه اگر
فقط این پیمانه را
هم پایم شوی
ای مرگ ...
***
ای دوست داشتی ترین لحظه ی هستی
ای خموش سراسر نور و سپیدی
صدای دف ها را
می شنوم امشب
بر آستان مرگ سجده کرده ام
امشب
