تبليغاتX
وبلاگ علی خردپیر
علی خردپیر 
روزنامه نگار
یکشنبه 27 اردیبهشت1388
در سوگ ياس نو

نشرچشمه قبله من است، اين حرف را اگر اشتباه نكنم يك بار به مهدي گفتم . دوست و همكارم را مي گويم كه اين روزها سنگ صبور افسردگي هاي ناشي از حرفه و كردار برخي همكاران است. در اين كعبه زيبا ، اولين كتابي را كه بر مي دارم ، دفتر شعري است از گراناز موسوي . دلم فرو مي ريزد . غرق مي شوم در واژگان اين زن ، اين بانوي بيدار. مي روم با او تا بلنداي درخت تا انتهاي نفس و باز مي گردم كه باران نم نم مي نشيند روي آسفالت خيابان كريمخان زند.
ساسان دير كرده است . دلم شور مي زند . اس ام اس مي زنم ؛ ساسان در راه است. بايد برويم به ديدار رفقا . بچه ها مي خواهد گل بكارند دوباره . من هم مي خواهم ياد آن غروب هاي سال 82 باشم كه از تحريريه مجله كه بيرون مي زدم يك نسخه روزنامه ياس نو را مي خريدم و مي بلعيدم با چشمانم .گفتگوي علي اصغر سيدآبادي با رامين جهانبگلو و ... .
آخ كه دل در دلم نيست . بچه ها مي خواهند دوباره ياس بياورند برايمان . ساسان از سر صفحه يك مي آيد . نمي شود زياد خورده گرفت كه دير كرده اما من با اس ام اس غر مي زنم و شكايت مي كنم .
از راه مي رسد . روانه مي شويم و تماسي مي گيرم با آن عزيز كه ديدنش هميشه برايم مايه اميد است كه هنوز مي شود انسان را فرياد كرد و مي داند كه چه بي باكانه دوستش دارم . علي را مي گويم كه نمي دانم چرا نمي شود رو راست بگويمش وجودش برايم عزيزتر آن است كه حدس بزند. نمي داند شايد كه دلم گاهي بد هوايش را مي كند .
تماسي مي گيرم ؛ در تحريريه كارش تمام شده و در راه دندانپزشكي است. مي گويد: " فردا ظهر بيا براي كار صفحه لايي ." مي گويم چشم . دلم بي تاب است اما كه آيا فردايي هم هست براي اينكه قدمي برايش بردارم ؟ كه تبريك شكفتن ياس نو را بگويمش ؟ تبرداران ياس نو را از ساقه زدند
ظهر علي مزوعي را مي بينم ، انتشار روزنامه را تبريك مي گويم و خبرش مي دهم كه فروش كيوسك ها بسيار عالي است. لبخندي از سر شوق مي زند .
ساعت ۱۲ بود كه دكه دار يك خيابان فرعي گفت ۲۰ نسخه ياس نو آورده و تنها ۳ نسخه اش باقي است و من يك نسخه مي خرم .
شب است ، بر مي گرديم از راه . بر مي گرديم و از ساسان جدا شده ام حالا. مي روم سراغ مهدي . از انتخابات مي گوييم . تفاوت ديدگاه داريم اما مي توانيم حرف بزنيم . آخ اگر همه مي توانستند با هم حرف بزنند ...؛ قدم مي زنيم و از درد ها مي گوييم و درمان مي جوييم ؛ هم درديم و هم بغض . گوشي ام زنگ مي خورد ، ساسان است پشت خط كه : .... خبر داري ؟ ياس نو توقيف شد.
من نرسيده ام هنوز ، نبوييدم گلي را كه محمد رضا يزدان پناه در وبلاگش نوشته بود از خير كار در فرهيختگان گذشته تا نگه داري اش كند.
دوستانم مي دانند موضع سياسي ام را اما ياس نو يك رسانه بود. اين بغض امشب اگر نتركد كار دستم مي دهد تا صبح .
ساسان راست مي گويد كه : " حالت خراب است ، مواظب خودت باش " . من يكسر فريادم امشب . ساز مي خواهم ، شعر مي خواهم ، داد مي خواهم اين بيداد را ...
نشر چشمه قبله ام اگر باشد ، زندگي ام اما مبارزه است . من داد مي خواهم اين بيداد را .


* مرا ببخش اگر بي سامان نوشته ام . نيم ساعتي از سه صبح گذشته و هنوز حالم خراب است.
** هرگز نرسيديم ( نوشته ي ساسان آقايي ) 

+ لینک