هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو - 1341
مانده پای آبله از راهی دراز
این انتخابات هم مکافاتی است . فکر نمی کنم در هیچ کجای دنیا بشود ملتی را چون ما اینقدر سیاسی یافت . مردمی که از سیاست فقط سینه زدن را در سطوح پایین و پول پارو کردن را در سطوح بالا خوب دانسته اند . ملتی که کمتر از تاریخ خود می آموزد و بیشتر بر ندانسته های خود مهر دانایی می زند . ملتی که خواص اش رفته رفته اقلیت به توان صد می شود و عوام اش از پی نان و قوت خود به چنگ و دندان متوصل شده اند در جنگ هر روزه با یکدیگر .
زمانه خوشی نیست . زمانه ای که از فکر و دل مردم جدا ساخته نمی شود . به شدت چهره ها از پس نفاب ها گم می شوند و زندگی ها دو گانه .
راستی راست نیست و مرز دروغ و راست یک مو است . دیگر جنگل بودن این جامعه تبدیل به یک باور پنهان شده است . همه چیز در گرو قدرت است . همه چیز حتی فکر و عقیده . راستی ؛ فکری هم مگر باقی است در این مهلکه ؟ در این دره بلا خیز ؟ حالم از روزنامه هایمان به هم می خورد . حالم از همه به هم می خورد . در جلسه انجمن صنفی روزنامه نگاران ؛ آنکسی که نامه گنجی را با صدایی رسا – سینه سپر کرده – می خواند یکبار با من همکلام شده بود که بگویدم روزنامه حرفه ای یعنی چه ؟ ماحصل کلام اش این بود : روزنامه حرفه ای برای آنکسی می نویسد که بیشتر پول دهد ! می خواستم پس از پایان جلسه بگویمش امروز چه کسی به تو پول داده ؟ مردک قرار است جانشین مدیر مسوول یک روزنامه شود . بیچاره این مردم که روزنامه نگارانشان اینان اند . حالم از همه بهم می خورد . این آقایان خود فروش کم نیستند . فرق در این است که در کدام جبهه سینه می زنند ! همین ...
