تبليغاتX
وبلاگ علی خردپیر
ALI KHERADPIR
علی خردپیر
شنبه 28 خرداد1384

گفت‌وگو با مديرعامل پتروايران-1

         امتياز انگليسي، كار ايراني

‌ ساختماني با پنجره‌هاي آبي‌رنگ در يكي از فرعي‌هاي خيابان خالد اسلامبولي تهران، دفتر مركزي شركت توسعه پتروايران ناميده مي‌شود. در طبقه ششم، نوه آيت‌الله خويي، مديريت را برعهده دارد. با قرار قبلي براي گفت‌وگو در برابر مصطفي خويي مي‌نشينم. هنوز كمتر از يك هفته به برگزاري نهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري باقي بود، پس گپي كوتاه پيرامون اوضاع سياسي كشور البته با ضبط خاموش براي آشنايي بيشتر بد نيست. متوجه مي‌شوم كه سمپات جريان خاصي نيست و گويي با اين فرض راحت‌‌تر مي‌شود گفت‌وگو را آغاز كرد. پرسش و پاسخ رسمي از موضوع ثبت پتروايران در انگلستان پا مي‌گيرد و تا وضعيت صنعت نفت ايران با نگاه به نقاط قوت و ضعف پيمانكاران داخلي ادامه مي‌يابد. نخستين بخش اين مصاحبه را پيش‌روي داريد.

هيأت‌مديره شركت ملي نفت در سال 78 تصميم به ثبت شركت توسعه پتروايران در جرسي انگلستان گرفت. بفرمائيد كه اولاً فلسفه وجودي اين شركت بر چه پايه‌اي است و ثانياً چرا در انگلستان بايد به ثبت مي‌رسيد؟

با توجه به حجم بالاي پروژه‌هاي بيع‌متقابل در كشور كه يا براي آنها برنامه‌ريزي شده بود و يا در حال انجام بودند،مهندس‌زنگنه معتقد بود كه از قبل اجراي اين پروژه‌ها بتوانيم مديريت كلان توسعه ميدان‌هاي نفت و گاز را بومي كنيم. به نظر مي‌رسيد كه نظر بسيار صائبي است و نياز مبرمي را مطرح كرده‌اند. به اين دليل كه چه قبل و چه پس از انقلاب شركت‌هايي نبودند كه با اتكا به نيروي انساني ايراني بتوانند پروژه‌هاي توسعه نفت و گاز را از ابتدا تا انتها مديريت كنند. البته شركت‌هايي بودند كه قسمت‌هايي از كار را مديريت مي‌كردند ولي به‌صورت يكپارچه و زنجيره‌وار نمي‌توانستند. آن موقع زمينه بسيار خوبي مهيا بود و شركت‌هاي بين‌المللي نفت و گاز وارد بازار ايران مي‌شدند و موقعيت خوبي براي شركت ملي نفت بود كه از حضور آنان حداكثر استفاده را براي ارتقا و شكل‌گيري اين توانمندي كند. ابتدا نظر بر آن بود كه شركت پتروايران سهامدار 10 درصدي در كنار شركت‌هاي برنده پروژه‌هاي بيع‌متقابل باشد ولي متعاقباً نيازها به گونه ديگري تعريف شد و يك‌سري از پروژه‌ها جذابيتي براي شركت‌هاي خارجي نداشت. اين عدم جذابيت دلايل متعدد سياسي، اقتصادي و عملياتي داشت. عمده قراردادها درخصوص توسعه ميدان‌هاي مشترك در حوزه خليج‌فارس بود. شركت ملي نفت تصميم گرفت كه با توجه به اينكه پيشنهاد مطلوبي به دستش نرسيده است شركت پتروايران را وارد عمل كند. در نتيجه از ابتداي سال 78 درگير پروژه‌هاي توسعه ميدان‌هاي مشترك شديم. به اين ترتيب هدف از‌ وجود پتروايران اين‌گونه تغيير يافت. در ابتداي كار هم دنبال آن بوديم كه ما از شريك خارجي استفاده كنيم كه آن هم به‌طور عمده به دلايل اقتصادي و عدم جذابيت نتيجه نداد. در هر صورت تأسيس پتروايران بر اين پايه بود كه شركت ملي نفت بتواند ابزاري براي مواقع خلا حضور شركت‌هاي بين‌المللي در پروژه‌هاي نفت و گاز با توجه و اتكا به نيروهاي داخلي در اختيار داشته باشد.

و اما در مورد ثبت شركت در انگلستان؟ اين كار چرا در ايران صورت نگرفت؟

 ببينيد، شركتي در سال 1375 به‌عنوان ايران- افريقا در جرسي ثبت شده‌ و قرار بود اين شركت فعاليت‌هايي را در جنوب افريقا انجام دهد. متأسفانه اين شركت فعاليتي نداشت و به‌صورت راكد باقي مانده بود. شركت ملي نفت پس از تأسيس پتروايران عنوان و موضوع كاري شركت ايران- افريقا را عوض كرد. همچنين فرض بر اين است كه شركت‌هايي كه در خارج از كشور به ثبت رسيده‌اند به‌طور عمده تابع اساسنامه‌هاي محل ثبت خود هستند و اين امر تا حدي آزادي عمل فراهم مي‌كند كه اين شركت‌ها با توان، امكانات و قدرت مانور بيشتري بتوانند فعاليت‌هاي خود را ادامه دهند. اگر ما بخواهيم صرفاً به‌عنوان يك شركت دولتي در داخل،‌ اين فعاليت‌ها را انجام دهيم قاعدتاً بايد محدود شويم به تمام م-قررات و ضوابط و آيين‌نامه‌هاي داخلي كشور كه اين مسأله رقابت ما را با شركت‌هاي خارجي كه در داخل فعال هستند، تضعيف مي‌كند.

اكنون تا چه حدي از آن آزادي عملي كه مي‌گوييد استفاده كرده‌ايد؟

خيلي محدود استفاده كرده‌ايم. به دليل آنكه خيلي مسأله روشن نبوده است. ولي همين استفاده محدود به ما كمك كرده است تا بهتر پيش رويم. واقعيت اين است كه اكنون بايد با شركت‌هايي چون توتال، آجيپ و شل در درون كشور رقابت داشته باشيم.

 پس در حقيقت ابتدا قرار بود كه شما همكار آنان باشيد و اكنون رقيب شده‌ايد؟

 دقيقاً همين طور است.

 آيا اهدافي كه براي شركت نفت ايران و افريقا در نظر گرفته شده بود به شركت نيكو منتقل شد؟

 خير، نيكو به‌صورت مستقل به ثبت رسيده است.

ظاهراً اين شركت درخصوص صادرات نفت ايران به افريقا فعال است؟

 بله، آن جزو فعاليت‌هاي خاص خودش است و فقط محدود به صادرات نفت به افريقا نيست بلكه در كشورهاي ديگر هم فعال است. نيكو ارتباطي به ايران و افريقا نداشت.

 نيكو اكنون از سهامداران پتروايران است؟

بله، دو سال قبل تصميم گرفته شد كه كل سهام ما از شركت ملي نفت به نيكو منتقل شود.

 نيكو خود تابع وزارت نفت است و تعلق به شركت ملي نفت دارد. اين جابه‌جايي سهام، چه تأثيري بر نيكو داشت؟

 در حقيقت شركت ملي نفت درصدد بود كه پتروايران و پتروپارس را با نيكو مرتبط سازد چرا كه سرمايه و منابع مالي مورد نياز هر دو شركت توسط نيكو تأمين مي‌شد. اكنون نيز تمام منابع مالي پروژه‌هاي ما توسط نيكو تأمين شده است. در نتيجه براي اينكه يك تمركز مديريت ايجاد شود چنين تصميمي گرفته شد.ضمن اينكه نيكو هم در جرسي ثبت شده است و تا حدي اختيارات بيشتري را مي‌تواند داشته باشد.

بحث ادغام پتروايران با پتروپارس به كجا رسيد؟

 اين بحث دو سال پيش، يعني همان موقع كه سهام هر دو شركت به نيكو منتقل شد، مطرح بود. ولي به هر حال به دليل اينكه پتروايران و پتروپارس هر كدام مسووليت پروژه‌هاي گوناگوني را برعهده دارند و در دو حوزه متفاوت كار مي‌كنند به نظر مي‌رسد كه مسوولان نيكو به اين نتيجه رسيده‌اند، اين دو شركت به‌صورت جداگانه فعاليت خود را ادامه دهند.ضمن اينكه يك رقابتي بين اين دو در جهت ارائه عملكرد وجود دارد در نتيجه اين موضوع مسكوت باقي ماند.

 رابطه مالي پتروايران با وزارت نفت چگونه است؟

 ما هيچ رابطه مالي با وزارت نفت نداريم. صرفاً اين رابطه درخصوص قراردادهايي است كه با شركت ملي نفت منعقد شده است. نيكو هزينه‌هاي پروژه‌هاي بيع‌متقابلي كه در دست مي‌گيريم را تأمين مي‌كند و شركت ملي نفت نيز از محل اضافه توليد اين هزينه‌ها را به ما پس مي‌دهد.

اين رابطه درست مثل عملكرد يك شركت خصوصي است. جز اينكه از يك فاينانسر قوي (دولتي) برخوردار هستيد.

 بله، ما ‌اتكايي به بودجه شركت ملي نفت و ‌بودجه‌هاي دولتي نداريم و صرفاً منابع مالي ما توسط فاينانسر ما تأمين مي‌شود.

در هر صورت اين امتيازي است كه وزارت نفت در اختيار شما قرار داده است. اولاً شركت را به ثبت رسانده و ثانياً فاينانسر قوي در اختيار شما گذاشته است. فكر مي‌كنيد كه اين امر در راه رشد خصوصي‌سازي يا حداقل اميد به آن، مثبت تلقي مي‌شود؟

 فكر مي‌كنم كه عملكرد پتروايران را بايد بررسي كرد و ديد كه چه ارزش افزوده‌اي را در صنعت نفت كشور ايجاد كرده است. اكنون ما توانسته‌ايم خلاهاي ناشي از عدم حضور پيمانكاران خارجي را پر كنيم. براي نمونه در همين ميدان‌هاي مشترك خليج‌فارس ايران، هيچ يك از شركت‌هاي بزرگ بين‌المللي حاضر به فعاليت نبودند ولي پتروايران اين كار را انجام داد و با قدرت جلو رفت و از سال 78 به بعد، 70 ميليون بشكه اضافه توليد از اين ميدان‌ها داشته‌ايم.

علي خردپير  - ۲۸/۰۳/۸۴

+ Link