هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو - 1341
آسان ترین کار آویختن نشان گمراهی و حتی خیانت به گردن آنانی است که مثل ما فکر نمی کنند . می شود چشم را بست ؛ دهان را گشود و فحش داد و ناسزا گفت که البته ناسزا حتما و لزوما آنی نیست که رکیک باشد بلکه سزاوار و متناسب با مخاطب نیست . می شود اشتباهات را به گردن هم اندازیم . می شود بر توهم توطه پای فشاریم . می شود همیشه خود را عقل کل بدانیم و از انتهای کوی جهل به دیگری طعنه بی سوادی بزنیم . چنان که می کنیم و کرده اند با ما . ماحصل اما چیست ؟ عاقبت کجای این زندگی را به سلامت فتح کرده ایم . چقدر به اخلاق نزدیک بوده ایم و شهروندی آگاه خوانده شدیم ؟
گیرم که در بحث های عصبی و پر تشنج توانستیم کلاممان را چون پتک بر سر هم بکوبیم . فردا چه کسی مدال آگاه ترین شهروند جهان را به ما خواهد داد؟ با این همه ادعا و این همه مایه گذاشتن از افتخارات گذشته ای که کمتر آن را شناخته ایم ؛ چرا اینک از درون چاه همچون عقب افتادگان از تاریخ بشریت ؛ ناخن به دیوار می کشیم و پا روی شانه هم می گذاریم ؟ امروز ما را چه شد با دنیایی از فخر و غرور ؟
زمان زیادی از ورودم به تحریریه روزنامه نگذشته و دو کلامی جز سلام هر روزه رد بدل نشده بود که نشانم داد دست نویس اش را .
مثل همیشه درشت نوشته بود. جوری که هر صفحه را شاید ده سطر پر می کرد . تیتر زده بود :
" جمعه روز رفراندوم است ".
گفت : وقتی تایپ شد می دهم بخوانی ! خواستم چیزی بگویم که نگذاشت . توپش پر بود . گفتم از این تیتر معانی بسیاری می شود تعبیر کرد . گفت : نباید از روی آن قضاوت کنی .
قبول کردم . دستم را به نشانه اطاعت حق ؛ روی چشم گذاشتم و سپاسگذاری کردم از اینکه می خواهد پیش از چاپ نظرش ؛ مرا هم در جریان بگذارد.
دقایقی گذشت . دیگر صحبتی از آن یادداشت بین ما نبود . یکی دو همکار از تصمیم برای روزجمعه گفتند و پرسیدند .
نمی دانم چه پیش آمد که مثل بمب ترکید . عصبیت در لحنش هویدا بود .
" کار این مملکت را اگر به دست تو و امثال تو بسپاریم این مملکت هزار تکه می شود . جمهوری های کوچک . جمهوری کردستان . جمهوری آذربایجان و ... در آخر هم این وسط یک جمهوری کوچک می ماند و ما در درونش ! "
از تعجب داشتم شاخ در می آوردم ! چه می گوید ؟!!! من و امثال من ؟
داشتم ربط می دادم این حرف ها را با ترس او از تجزیه شدن ایران به دست ایالات متحده .
کم کم داشتم می فهمیدم که منظورش چیست و مرا چگونه و از چه طریقی می خواهد محکوم کند .
سکوت کردم .
درادامه گفت : " این تفکری که الان تو در 27 سالگی داری من سال 57 در 15 سالگی داشتم
و نتیجه اش هم همین شد . دیگر ما نخواهیم گذاشت که چنین شود !!! "
گفتم : شما درست می گویید و حق باش شما است .
سکوت همکاران سنگین بود و نشان از تعجب آنان داشت . او چه می گوید به دوست خود ؟
من رو به آنان که بهت زده شاهد این دیالوگ بودند گفتم : راست می گوید ؛ آخر نه که من
تجزیه طلبم !!! ؟
خلاصه بار عصبی خود را روی سر من استفراغ کرد و من هم که می دیدم این جناب بر افروخته همان همکار محترم با آن ژست دموکرات ماب نیست تنها سکوت را پیشه کردم .
دارد یادم می آید : قبل از اینکه بفهمم " اینجانب" با همه ارادتم به ملت ایران و با همه عشق به تمامیت ارضی این بوم و بر دارم در راه تجزیه ایران گام بر میدارم!!! می گفت که به احتمال 99 درصد روز جمعه رای خواهد داد و شاید این بار تنها یک ضربدر بر روی برگه بر جای گذارد . به او گفتم این کار چه معنی دارد ؟ مگر چند درصد این کار را خواهند کرد تا بازتاب داشته باشد . از این ها گذشته نتیجه آن چه خواهد بود ؟ فکر می کنید اگر 20 میلیون نفر بر فرض در یک حرکت هماهنگ چنین کنند ؛ فردا به طور رسمی اعلام خواهد شد . وانگهی چه تاثیری بر نتیجه انتخابات می گذارد ؟ آیا جز این است که - در یک نگاه خوش بینانه - هر کدام بیشتر رای آورند به ریاست جمهوری برگزیده خواهند شد و از آن سو جمعیت حاضر شده در پای صندوق های رای گیری ؛ نشانی از حضور همیشگی امت تعبیر می شود ؟
****
این سکانسی بود از گپ های دوستانه ما ! خدا را شکر که با هم دشمن نیستیم! والا حضرات روزی صد مرتبه ما را تیر باران می فرمودند . جالب است ؛ آنانی که انقلاب کردند و حالا پشیمان هستند می خواهند از ما جوانان نسل سوم انتقام بگیرند !هریک به طریقی ...
